يادگاري هاي كوچك 

 

این جنگ هم تمام می شود

مثل همه جنگ هاي ديگر

همين امروز و فرداها

فقط يادگاري هاي كوچكي مي گذارد

مثل چشم هايي كه جايشان روي صورت ناز يک دختر خالي مي ماند

يا مثل  يك گهواره خالي در حسرت گريه هاي سوار كوچك اش

يا مثل يك  پدر كه بايد تمام زندگي را نشسته دنبال كند

يا ...

مثل مادرم

كه يادگاري كوچكي شد و در قلب ام آرام گرفت .

قلب من يك بهشت زهراي بزرگ شد

قلب كوچك من بي آنكه "رب اشرح لي" خوانده باشم گشاده شد تا انبوه غمي عظيم را در خود جاي دهد

قلب كوچك من پر از لاله شد و هرلاله كه سر زد گوشه اي از قلب ام سوخت ،

قلبم مرد شد تا من نميرم

و از لاي خاك و آهن و آوار ببينم كه برادرانم و پدرم و حتي مادرم ،

همگي يوسف شده اند 

 و باد دارد عطر سوخته پيراهن هشان را مي برد به كنعان

من كنعان نرفته ام و يعقوب صبور را نديده ام

ولي مي دانم كه اين گلوله ها كه سينه يوسف را دريده اند هيچ نسبتي با يعقوب ندارند.

من گريه هاي بلند يعقوب را شنيده ام همان نيمه شب

وقتي كه مرگ ،برادرم را مهربان در آغوش گرفت

گريه هاي بلند يعقوب از همه پنجره ها شهر مي آمد

و ما كه جنوبي بوديم فهميديم كه صدا از بيت المقدس مي آيد،

من تاجي از سنگ براي يعقوب  درست كرده بودم ،

از سنگ هاي سرخ و گرم و مي دانم كه مثل اش هيچ جاي دنيا پيدا نمي شد،

باد تاج را برگرداند و آهسته در گوشم گفت :

يعقوب دامان محمد را  گرفته و زار مي گريد .

من دلم  گرفت بي آنكه از قصه هاي تاريخ چيزي بدانم ،

تاريخ من همين شهر بي آشناست

تاريخ من همين قلب كوچكم است كه هر لحظه لاله زار است.

پدرم لاله را دوست داشت

مي گفت مثل "لا اله الا الله" است

پدرم لاله را بدون چشم هاي روشنش نديد تا دوباره ياد سيد را كند و بگويد:

" لبيك يا حسين يعني صورت لاله بدون چشم هاي روشن اش !"

گريه نكن يعقوب !

اين جنگ هم تمام مي شود

فقط سرت را اندكي از دامان محمد آن سوتر بر

تا من هم سر روي زانويش بگذارم و بهشت زهراي كوچكم را در آغوشش جای دهم  

گريه نكن يعقوب ...

گفتم كه جنگ يادگاري هاي كوچكي دارد.

 

 

/ 5 نظر / 23 بازدید
بانو

سلام...دلم گرفت...پيش از انکه تمام شود داشتم فراموش می کردم...موفق باشی

شمس

آمدم نيامدی اين رسمش بود؟

ehsan

خواندم

شيوا

اين جنگ هم تمام شد. با همه‌ی يادگاری‌هايش. خدا را شکر! دخترک به خانه‌اش برگشت. شايد بتواند چشم‌هايش را آن‌جا پيدا کند!

مریم به حقیقت رسیده

هر چيزی يادگاری دارد,جنگ که جای خود دارد.