کمپوت آناناس

آقا، صبحِ کله ی سحر گاز فلفل و پارچه سبز و  چوب و چاقوش رو بار زده و رفته! شبش برگشته با پای شکسته و مجروح،حالا لابد با کمپوت آناناس باید عیادتش هم بریم و دل جویی کنیم از روح جریحه دار شده ش و بمیریم برای بغض فروخورده در گلوش و لعن کنیم متعرضین به ساحتش رو!

 

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ehsan

خواندم.

امید

سلام اینجا هر چیزی رو که ببینی نباید بگی !!! حسین رو هم تا زمانی میتونی دوست داشته باشی که یکی دیگه رو دوست داشته باشی وگرنه ....!!! آری اینجا همان حکایت دهانت را می بویند ...شاملوست. یاعلی

مریم روستا

این گردبادهای به غیرت درآمده تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

عطش شكن

آدمي مثل تو،وقتي برچسب يادداشتش را مي زند "درد" لابد اين را هم مي داند كه توي هيچ معركه اي تمام حق مال يك طرف نيست.

مریم

تازه آخرشم ميگه "من داشتم رد مي شدم"!!

نسيم

منم مي خوام يكي با كمپوت آناناس[خوشمزه]بياد عيادتم!

مهم نیست

من برادر نیستم محض اطلاع !‌

ضحی

آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آه از این درد که امیر را هم سوزاند. ما را هم می سوزاند تا جرعه جرعه آذر شویم و مجبور شویم که اثبات کنیم برای مردم کوفه که امیر نماز می خوانده آن هنگام که ابن ملجم سکان عرش را جنبانده و عرشه هدایت و ستون عدالت را .آآآآآآه که سوختیم