یک نقطه تعادلِ روشن

این یادداشت />/>را در وبلاگ " از زندگی ... " خواندم و نکته های زیر از ذهنم گذشت :

در مورد این یادداشت خیلی از افراد از جمله (احتمالاً ) خود نویسنده محترم معتقدند که خانم ها در زندگی های سنتی جامعه ما (به ویژه خانم های خانه دار)اغلب خودشان را فراموش کرده اند و فلسفه وجودی خودشان را در برآورده کردن نیازهای همسر و فرزندان شان می دانند(مثل فرشته های مهربون!)

چند نفری هم بودند که این دیدگاه را رد کرده اند و دلیل افسردگی مورد مطرح شده در یادداشت را نه همسرداری و بچه داری و خانه داری و... که در شخصیت خود فرد دانسته اند و به نقش های همسر بودن و مادر بودن زن ارزش فوق العاده داده اند.

این وسط من طبق معمول دنبال یک نقطه تعادل می گردم !

 نقطه ای که این فرشته مهربون قصه وقتی روی آن بایستد آن وقت هم شاهراه حیاتی محبت و همدلی خانواده باشد و هم خودش باشد . هر خانه یک فرشته منحصر به فرد داشته باشد . "فرشته گی به شیوه خودش" را ابداع کرده باشد.

تصورش کمی سخت است . یک جورهایی داد و بیداد هر دو طرف را شاید در بیاورد ولی من به یافتن این نقطه امیدوارم .

ازدواج که کردم غصه ام گرفت از این که باید از دنیای خودم جدا شوم ، از این بیست و چند سال قریب و غریب ، او گفت چرا فکر می کنی باید از دنیای خودت جدا شوی ، من را در دنیای خودت سهیم کن ! و چنین کردیم . و قالب زندگی را همان طور ریختیم که فکر می کردیم درست است ، نه آن طور که دیده بودیم .

در این زندگی انجام مسئولیت ها ی خانه ولو به شکل سنتی اش دیگر فراموش کردن خود نیست. به شاعری می مانی که چاره ای جز شعر گفتن ندارد، شعر در وجودش متولد شده است و او با کمال شیدایی و هنرمندانه می سرایدش . زن و مرد نیز نه این که پایشان روی بیل مانده باشد بل که شاعر شده اند ! نه نگران نشوید ! دقیقاً می فهمم که چی دارم می گویم . زن بی آن که ویژگی های شخصی و آرزوهای فردی اش را خط زده باشد از بزرگ ترین آرزوهایش این می شود که عزیزانش در آرامش و صمیمیت باشند .

مدت هاست که این فکر را در ذهنم دارم می پزم (اگر مثل غذاهایم ته نگیرد خوب است !) .

این نقطه تعادل نقطه روشنی ست . و من احساس می کنم همین امروز و فرداهاست که بخش بزرگی از خانم های خوش فکر ومؤمن به تقدس بنیان خانواده ، این نقطه را کشف کنند همان طور که الان هم خیلی ها کشف کرده اند.

                                                                        "به فکر رنگ سبز پس فردا!"

 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
نرگس

سلام اعظم جان دستت درد نکند به خاطر نرگس هایت راستش من همين ديروز صبح داشتم سر اين نقطه تعادل سر و کله ميزدم راست ميگی. تعادل! هميشه بهترين راه حله (البته رسیدن بهش کار ميخواد شايدم معرفت)

نرگس

راستی يادم رفت جواب بدم. بله؟!

fati

سرکار علیه !! خب می شینی همین فکر و خیالا رو می کنی و مخ خودتو و ما رو می خوری که بعدش خودت خسته می شی و در می آی می گی :(فردا پر از مادرهایی است که دعا می کنند دختران شان عاقل نباشند ).دیییییگه! بابا بی خیال !ستم نباش !نفس بکش !هرچی فکر کنی بدتر می شه

حضورناپديد

سلام بر ملت شکننده ی عطش خصوصا عطش خوانندگان راستش خوب است که شما خيلی خوب فکر می کنيد. ما حرفی درين زمينه نداریم چرا که مبتلا بهش نیستیم. فعلا. درد های ما فعلا متفاوت است. اما چیزی که به نظرمان میرسد اینست که : چه جالب که همه فکر میکنند روی نقطه ی تعادل هستند ! یک جور هایی تعادل ظاهرا چیز خوبی است و همه دوستش دارند! قبول دارید؟

ehsan

خواندم

هاجر

چه خوب که همراهت اين را می فهميد.

زززززز

‌MA MODDAT HAST KE PIRE NARESIDANIM ABJI.NOGHTEYE TAADOL?

از زندگي

سلام خانم اعظم عزيز خوشحال شدم از اين که يادداشتم توجه تون رو جلب کرد و موجب نگارش اين پست خواندنی شد. اميدوارم هميشه نتیجه ی اراده و انتخاب ما باشد آنچه که به آن می پردازيم. اين می تواند رضايت خاطر ايجاد کند. با آرزوهای خوب