...

یعقوب وار، آن قدر همیشه از هراسِ نداشتنت، دست و دلم لرزید

که آخرش شد این.

نکند گرگ او را بخورد

نکند کسی  به امانت ببرد و بازم نگرداند

نکند ...

نکند...

نکند...

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نجوا

و از هرچه ترسیدم، سرم آمد... قانونِ زندگی ست انگار...

نجوا

در مورد فونت هم به عرض تون برسونم که علت ش واضحه، استفاده از مرورگرهای مختلف. یعنی چک کردم و مطمئن شدم، با فایرفاکس خوبه این پست و دوتا قبلی و خودِ قبلی خیــلی ریزه اما با IE اینها درشت به نظر میاد. خودتون از IE استفاده میکنید گمانم. یه چک با فایرفاکس کنید تا متوجه حرف دوستان راجع به پست قبل بشید. و البته که پست قبل انقدر ریز هست که از ریدر هم چشم آدم درد میگیره[عینک]

ذهني پر از سوار

سلام با تازه ترين غزلم... گام بر مي دارم اما اين گذر بيهوده است تا کليدِ دل نچرخد فکرِ در، بيهوده است آه اي گنجشک من در کنج غمهايت بمان آسمان وقتي نباشد بال و پر بيهوده است کار با ابرو کمانان آخرش رسوايي ست تير اگر از چشم برخيزد سپر بيهوده است / / و لينک آخرين نقدها و نوشته هايم در روزنامه جام جم به روزم

سوادقریه

فونتت واسه من ریزه/ من با فایرفاکس اومده ولی چه قالب خوش رنگی / مثه آب / کاش یخ مال بود، یعنی یه ریزه خاک شیرم داشت[قلب]

دامگاه

من کودکان را دوست دارم اما از آینه می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار بر من من روز را دوست دارم اما از روزگار می ترسم حسین پناهی

مریم

ما اهل کوفه نیستیم،فونتت خراب بماند!

نسيم

فونت واسه من خوبه! اعتراض وارد نيست! هر كی ريز می‌بينه مشكل خودشه![شیطان]

مسافر

حالا اگه آخرش بشه مثل داستان یوسف بد نیست به صبر کردنش و از دست دادنش می ارزد همیشه فکر میکنم خدا خودش کارگردانی میکرده این داستان یوسف را آن دست و دل لرزیدن را آن حسادتها را زلیخا را زندان را فراموشی خدا در درخواست از رفیق زندانی را همه اش را برای اینکه یوسف را خودش برای خودش تربیت کند مثل موسی و هزاران بنده خوب دیگرش خدایا زندان و قصر و هیچ جا فرق نمیکند میگذرد فقط کمک کن بی او نگذرد تنها چیزی که خیلی فزق میکند با هم داشتن و نداشتن خود خودت است در پناه خدا [گل][قلب]

صبح روشن

فونت مشکل نداره اینجا. با خاکشیر یخمالم موافقم. دیزاینر محترم آب زرشک رو هم در نظر بگیرند سپاسگذار تریم. ما رفتیم بخوابیم.