ماه را نگاه کن ، انگشتِ اشاره  دیدن ندارد

 

 

 

 

 

اول : سلام !

یک روزی مقام ارشد یک کشور گفت ما با فلان کشور وارد مذاکره نمی شویم چون آنها از موضع برتری می خواهند وارد این گفت و گو شوند ، ادبیات شان ادبیاتی قلدر مابانه است و تا این ادبیات و آن بینش تغییر نکند برای ما گفت و گو معنایی ندارد .

 

ما در این دنیای زپرتی مقام ارشد هیچ جا نباشیم مقام ارشد "عطش شکن" خودمان که هستیم و اختیار داریم در مواجه با این ادبیات وارد مذاکره بشویم یا نشویم ! بعد از این هم اوضاع همین است و هرکس با منطق ِ "تو عوامی و تو هیچی نمی فهمی و من حالم ازت به هم می خوره و جواب زنانه یعنی جواب بی منطق و دلیل" و غیر و ذالک بیاید اینجا جوابی نخواهد گرفت و حتی اگر قصدش هدایت و ارشاد هم باشد به نتیجه نخواهد رسید ، اینجا "خانه" است ، و  "حبیب خدا "حرمت خانه را بهتر آن که نگه دارد .

 

 

دوم :پست قبلی در مورد لباس های موجود در بازار بود ، نویسنده اش می خواست بگوید لباس های جدید لباس هایی نیست که بشود با آنها حدود حجاب را رعایت کرد ، طرف هرجا نوشت "من" منظورش خودش نبود ، منظورش از من ،یک زن مسلمان بود که در ایران زندگی می کند . بعد خواست بگوید لباس های جینگیلی موجود در بازار از لحاظ حفظ  نکردن حجاب چادری و مانتویی برنمی دارد ، چادر هم که سرت باشد نمی شود که زیرش لباس مجلسی زنانه بپوشی ، باید یک لباسی باشد که خانه می رسی ،دست کم جلوی برادر و دایی و عمو و بچه فسقلی های فامیل بد نباشد با آن لباس گشتن. منظورش این نبود که "ایها الناس! من چادری ام  ولی هر وقت که عشق ام بکشد برش می دارم!!" به خیال خودش به ماه اشاره کرده بود ولی انگار به خاطر حساسیتی که نسبت به این موضوع چادر وجود دارد بعضی ها نوک انگشت اشاره را گرفتند. وگرنه این طرف کی باشد که حالا نحوه رعایت حجابش بخواهد معیار باشد یا نباشد.

 

 

 

سوم:نکته جالب این که خیلی ها این چند روز با جستجوی عبارت"مانتوهای جدید روز"به امیدی اینجا آمده اند و بعد یک جورهایی دیده اند که به کاهدان زده اند .  

 

چهارم: این یادداشت را قبل ترها نوشته ام ، بی ربط با موضوع نیست اگر حوصله اش را داری .

 

 

پنجم: در دوره زمانه ما بعید می دانم کسی به زور چادر بپوشد ،چرا؟ چون لباس معمولِ عرف پذیرفته دیگر چادر نیست . شاید برعکس اش زیاد مصداق داشته باشد که از کسی بخواهند چادرش را بر دارد ! حجاب مترادف با چادر نیست ، خانم هایی که به حجاب معتقدند  بسته به اعتقادات ، تفکر ، شخصیت ،سلیقه و شرایط محیطی که در آن زندگی می کنند می توانند بین چادر و انواع دیگری از لباس که برای رعایتِ شرایطِ حجاب، کافی باشد انتخاب کنند ، برای من این سؤال که "چرا چادر می پوشی " مثل این است که از یکی بپرسند تو چرا روسری ات بلند است ، یا از آقایی بپرسند تو چرا پیراهن سفید می پوشی یا از یک زن هندی بپرسند که تو چرا آن ساری بلند دست و پا گیر را روی لباس ات می اندازی ، ولی اگر بپرسند "چرا حجاب داری" آن وقت به نظرم منطقی ای می آید.  چادر شاید نمادی از هویت یک زن مسلمان ایرانی باشد . در کنار دیگر نمادهای باطنی و ظاهری .

 

 

 

ششم: یادش به خیر ایام دانشجویی ، خودمان را گیر یک گروه از برادران صاحب دردِ دین انداخته بودیم که وقتی یک تار موی دختری بیرون بود عینک شان را برمی داشتند تا با تار دیدن صورت ِطرف گناه نکنند ، یا وقتی آستین یکی از خانم های جلسه یک سانت بالاتر از مچ می رفت با هزار ایما و اشاره و لااله الا الله گفتن و لب گزیدن به او می فهماندند که آن یک سانت را دریابد . یادش به خیر که برادران مخلص آن جمع در قالب جلسات مطالعات دینی و چه و چه همان طوری بودند که پسرهای شوت دانشکده وسط راهرو و گوشه کنار حیاط دانشکده بودند. آخرش هم دو به دو با هم ازدواج کردند بعد از کلی فیلم عشقولانه ! همین آقایون تأکید داشتند که خانم ها باید جلوی چادرشان را بدوزند و در صورت لزوم نقاب بزنند . همین آقایون وقتی آب بود شناگرهای حرفه ای بودند آن قدر که شوخی هایی بعضاً می کردند که ندیده بودم پسرهای مو روغن زده و آستین کوتاه و لی پوش ِ بوعلی با کسی بکنند . این بحث که پیش آمد همین جوری الکی یاد آنها افتادم و یاد " صادق مهدی" که خدا رحمت اش کند به پاس خلاص کردن ما از شر آن تار عنکبوت !

 

                                                                                                  باقی بهارت...

 

                                                                                                   

 

 

                                                                               

 

 

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن حاجی کريمی

من راستش به واسطه‌ی علاقه ام و البته هوش سرشار همسرم و تبحرش در بحث و زود قانع نشدن اش٬ خيلی گشته ام درباب چرايی چادر. چيز درخوری پيدا نکرده ام بهتر از همین تعبیری که خانم ایرانشاهی بکار برده است. به هر روی از «بی نام» عزیز که شمشیرزن میادین جدل می نماید٬ می خواهم اگر ايشان چيزی ميدانند يا ميدانند يک خانم که تکليفش را باخودش معلوم کرده٬ چرا چادر سر می کند٬‌ما را به حکم وظيفه از فيض محروم نفرمايند.

احسان مطهري

جناب بي‌نام به نظرم بتوانيد تشخيص دهيد كه چادر پوشيدن اون جماعتي كه براي انگيزه خاص تو پارك‌ها مي‌پوشند با چادر پوشيدن بقيه متفاوت است. من كه تشخيص مي‌دم. شما رو نمي‌دونم!

آقای مطهری: خانم ايرانشاهی نوشته اند: «پنجم: در دوره زمانه ما بعيد مي دانم كسي به زور چادر بپوشد....» من جواب شماره ۵ را دادم نه چيز ديگر. شما جواب چه را داديد؟! مبارک است تشخيص تان...

ستايش

تا جایی که من هم بین اطرافیانم دیدم وضعيت لباس های موجود در بازار آنطور که بايد جوابگو نيستند چه برای چادری ها و چه برای مانتويی ها!!گمانم توی پست قبلی منظورتان همين بود خانم ايرانشاهی...نه؟!! اما بحثی که از کامنتدونی شروع شده... اولا که خب هنوز هستند کسانی که از روی اجبار چادر سر می کنند حالا به هر دليلی اما جدای از آنها به نظرم هر فردی در امور شخصی خود صاحب اختيار است.اما نمی دانم اينکه کسی که چادر دارد بنا به هر دليلی بخواهد خارج از پوشش چادر در جامعه حضور پيدا کند چرا برای بعضی ها از اعمال شاقه روزگار محسوب می شود.((خودم همین اواخر توی دانشگاه این مشکل را پیدا کرده بودم))... امروز خيلی از تفکرات گذشتگان تعديل شده.شايد قبلتر ها چادر يک معيار مهم و امتياز اصلی نجابت يک خانوم محسوب ميشد اما حالا با شرايط اجتماعی جديد تقريبا همه می دانند که چادر نمی تواند به تنهايی معياری مناسب برای محک زدن نجابت و شخصيت يک خانوم باشد .البته چادر به عنوان حجاب برتر حرمت خاص خود را حفظ کرده و دختران جوانتری که امروز آنرا بر می گزينند با آگاهی و درايت خاصی که نسبت به پوشش دارند چادر را انتخاب می کنند...

ستايش

و اينکه بنا به هر دليلی آنرا کنار می گذارند نمی تواند دليل پايين آمدن ارج و قرب آنها و يا چادر در نزد آنها باشد...سخت بودن انجام بعضی کارها همراه با چادر هم دليلی برای بی دست و پايی خانومها و يا کم رنگ شدن ارزش چادر نيست! اما گذشته از اين موارد کمی بهتر که فکر کنيم می بينيم اگر اين حاشيه پردازيها نبود و مثلا به جای زير سوال بردن پوشش مانتو يا چادر به اصل مطلب يعنی حجاب و فلسفه ی آن پرداخته می شد ...شايد حالا نه مشکل مدل و طرح و رنگ لباس و مانتو داشتيم و نه مشکل جدی بد حجابی توی جامعه ی اسلامي

بی نام

بوی عيدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی بوی ياس جانماز سفره ی مادربزرگ... با اينا زمستونو سر ميکنم...

حضورناپديد

ردپا

پيچک سر به هوا

سادگی و صفای اين جا ، جوریه که نمی تونم هر از گاهی به ش سر نزنم. نمی دونم چرا. شاید واسه این که خاطرات خوش همدانو واسه م زنده می کنه،شاید واسه این که توو جشن واره های دانش جویی،و اینک ما،و قلم بچه هاش خوب موج ایجاد می کرد،شایدم ... هر از گاهی می آم. کم تر پیش اومده کامنت بذارم،ولی این جا زیاد اومدمو زیاد می آم. شایدم ربطی به تعلقات خاطرم داشته باشه. خودمم نمی دونم. ولی یه حس نوستالژیکی رو توو وجودم زنده می کنه... رها کنم. دربارۀ مطلب ت یه چیزایی به ذهنم می رسه که بدم نمی آد مطرح شون کنم،ولی...،از بس نسبت به حجاب و چادر و این حرفا بد دفاع شده که دست و دلم می لرزه منم حرفی بزنم. متأسفم واسه خوب خوبامون که تا بوده چشم هایی بوده که کور شده و ابرو هنوز که هنوزه درست نشده! زنده باشی دادا همین طور رو به رشد باشی ایشالا، به قول دوستی: توو زمین ریشه بدی،به آسمون سر بکشی نمی دونم چی شد که دلم نیومد بی کامنت برم،آخرشم نمی دونم این بی ربطیاتی که مثلا به عنوان کامنت گذاشتم فایده ای داش یا نه، یا علی مددی

حضور ناپديد

سال نو مبارک