بدزخم

  دکتر می گوید دهانت را باز کن ،باز می کنم.می گوید این طوری نه،گُنده باز کن!به قول خودش گنده باز می کنم ، نگاهی می اندازد و می گوید باید دندان عقلت را بکشی .پوسیدگی نداره ها ،ولی سیستم فک رو ریخته به هم ،جای بقیه رو تنگ کرده ،یه وقتی با منشی هماهنگ کن بیا بکشم برات .

این روزها تقریباً همه چیز را به تو ربط می دهم،برگ درخت را ،تیرچراغ برق را ،بوق بوق ماشین ها را ،گرد و غبار هوا را ...دکتر هم که دارد حرف می زند باز یاد تو می افتم که چه همه شبیه بودی به این  دندان عقلی که می گوید. که پوسیدگی نداشتی ، ولی من را ریخته بودی به هم ،که جای همه را تنگ کرده بودی ،که یه وقتی هماهنگ کردم با ابر و باد و مه و خورشید و فلک برای کشیدنت.

 

دکتر می گوید دهانت را باز کن ، باز می کنم.می گوید این طوری نه،گنده باز کن!به قول خودش گنده باز می کنم ،با زور و زحمت ،می گیرد دندان سالم بی گناهم را با آن انبردست بی قواره اش می کشد بیرون ،دندانم مقاومت می کند ،لثه ام هم شاید ،نمی خواهند از هم جدا شوند بعد این همه سال ریشه دواندن و همسایه بازی.یاد تو می افتم باز، بعد آن همه سال ریشه دواندن و همسایه بازی...اشکم می غلتد از گوشه ی چشمم،دکتر می پرسد:حالت خوبه؟با سر اشاره می کنم که یعنی آره،باز می گوید :نباید درد داشته باشه با اون همه آمپول بی حسی .

تمام می شود ،گاز استریلش را چپانده توی دهانم ،حالم دارد بد می شود ،می زنم بیرون از مطب.

 

این دهمین گاز استریل است که چپانده ام توی دهنم ،خونش بند بیا نیست ،دست هایم شده اند یک تکه یخ ،سرم داغ است ، گیج می رود و درد می کند ،دهنم طعم خون می دهد ،حرف نمی توانم بزنم ،توی دلم می گویم می خواهم صدسال سیاه جای بقیه باز نشود!

یاد روزهایی می افتم که تو را گرفتم با انبردست بی قواره ای جدا کردم از خودم ،از ریشه درآوردمت ...اشکم باز می غلتد ،اشک هایم باز .همکارم می گوید درد می کنه مگه ؟سرم را تکان می دهم که یعنی آره.دلم می خواهد بگویم "هنوز هم آره"ولی آدم با حرکت سرش فقط می تواند بگوید" آره"،نه بیشتر.

ساعت ها گذشته است .خون قصد تمام شدن ندارد ،اشکم بند نمی آید ،یک دندان عقل کشیدن که دیگر این حرف ها را ندارد ،خودم می دانم ...زنگ می زنم به دکتر ،می فرماید که یخ بگذار روش،می بنده خون رو .می خواهم بگویم نه دکتر ،فایده ندارد ،من قبلاً امتحان کرده ام ،یخ هم جواب نمی دهد ...گیرم که راه خون را ببندد ،اشک را که نمی بندد ...طول می کشد ...زمان می برد...

می خواهم بپرسم که دکتر جان!دندان هم درد می کشد وقتی تو می کِشی اش،وقتی تو می کُشی اش؟یا فقط منم که درد می کشم؟جدا که می کنی اش حس می کند اصلاً؟عین خیال آن مینایش هست اصلاً؟

همکارم که صورت رنگ پریده و چشم های سرخم را می بیند می گوید" لابد تو بدزخمی ،من کشیدم دو ساعت بعدش تمام شد ،بسته شد ،تو دو  روز و نیم است کشیدی هنوز مثل ساعت اولش خون می آید."سرم را تکان می دهم که یعنی آره من بد زخمم ،دندان قبلی ای که کشیدم بعد چند سال هنوز مثل ساعت اولش درد می کند ...و چه خوب که همکارم از تکان دادن سر فقط می گیرد که یعنی آره...

دکتر می گوید دهانت را باز کن ،باز می کنم.می گوید این طوری نه،گنده باز کن!به قول خودش گنده باز می کنم،نگاه می کند و می گوید "خداییش خیلی دندون سختی بودها،ولی خب عوضش الان خوب شد دیگه،ببین هم زخمش بسته شده ،هم این که چه تر تمیز جای بقیه باز شده ،وایسا ببینم ...آهااا ....اون بالایی سمت چپی هم اگر بکشی بد نیست ،به درد که نمی خورن ،الان نکشی سال دیگه می پوسه باید بکشی ،دندون عقله دیگه"

جای خالی اش هنوز درد می کند ...دکتر نمی داند .

 

/ 19 نظر / 67 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

بعضی پست ها را شر نکنی به صواب نزدیک تر است.مثل همین

سما

جای تو خالی نیست... درد می کند

بی قرار

سلام خیلی قشنگ گفته بودی لذت بردم... کاش عقلمان برسد و باور کنیم که بعضی کندن ها به نفعمان تمام می شود و در کندن تعلل نکنیم و برای جای خالیش سوگوار نباشیم گاهی دل کندن سخت است حتی از چیزی چون همان دندان پوسیده ی... در پناه خدا

مادرانه

این جور وقتها من هی به شک می افتم که خدا لابد می دونسته دندون عقل به دردی می خوره که افریدش اون ته دهان مون. اما نمی فهمم جرا دکترا نمی فهمند. لابد به دردی می خورد که کندنش اینقدر سخته و درده. اما بمیرم برای عطش شکنم که به بهونه کشیدن دندون عقلش چه گریزهایی که به کربلا نزد...آخ ...آخ...

بي نام

واقعا جاي خاليش خيلي خيلي هم درد ميكنه خودم يادم ميره ولي وقتي به خود م مي آيم ميفهمم تمام درد هام از همونه( درد جاي خالي...)

حكيم

باريدم...

راهی

و چه بد زخمم من...