یا سریع الرضا

چه زود راضی می شوی شما،

چه زود می بخشی،

می آییم،سربه زیر می اندازیم،با چشمی پابه پای باریدن و نباریدن، می گوییم ببخشید...آن قدر نجواگونه که صداش به زور به گوش خودمان هم می رسد.

شما می بخشی،دل مان سبک که می شود می فهمیم بخشیده ای،به همین سادگی!

پس چرا ما مثل تو نیستیم؟

پس چرا ما زود راضی نمی شویم،پس چرا ما حتا کوچک ترین اشتباهات عزیزان مان تا مدت ها از خاطرمان نمی رود؟

پس چرا آن ها وقتی به ما با صدای رسا می گویند"ببخش،اشتباه کردم"نمی توانیم ببخشیم ؟

چرا ما قدری به تو شبیه نیستیم؟

به تویی که قدم به قدم حرف هایت گفته ای،می بخشم ،می گذرم،چشم می پوشم،پاک می کنم...

مگر نه این که هر مخلوقی نشانی از خالقش دارد؟

شعرها و قصه های ما شبیه خود ما هستند،بچه های ما به ما می برند،نقاشی های ما به ما می مانند،خانه های ما،شهرهای ما...

پس چرا ما به شما شبیه نشدیم؟

این چه دلی ست که ما داریم؟

دلی که کلاف پیچ تاریکی ست،

دلی که نه شعبان ات برش دوا ست و نه...

چه کنیم ما؟

چه کنیم با این دلی که دل نیست...

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انفرادی

کی گفته ما نمیتوانیم ببخشیم؟! میبخشیم مثل باقلوا.. والله!

مسافر

سلام چقدر این اسمش دوست داشتنیه ، نوع زمینیش را به طور خاص در "هوادارن کویش" و به طور عام در اکثر "مادر" ها دیده ام .... آخر عزیز دل اگر دل هر کس دل بود که آنوقت "بهشستستان" میشد اینجا ، اصلا همه جر و بحث فرشته ها آن ابتدای خلقت سر همین قضیه بود که اینها که آفریدی فلانند و بهمانند ولی خدا چیزی میدانست که آنها نمیدانستند .... کار ما پاک کردن و پاک نگه داشتن آینه است همین پاک که باشد خودش جلوه خواهدکرد با تمام اوصافش روی جانان طلبی آینه را قابل ساز ورنه هرگز گل و نسرین ندمد زآهن و روی درپناه خدا[گل][قلب]

لیلا باقری

بعضی وقتها بعضی شرایط همه خوب بودن آدم رو تحت تاثیر و اختیار خودشون قرار می دن...!

آستمید

چون پرشین بلاگه، 24 "امرداد"ه؟ بچه های ما به ما می روند و نقاشیهایمان به ما میبرند. ولی گاهی اوقات شده که به او میگویم: تا بحال از هر که خواسته بودم یا هر که از من خواسته بود داده بودمش حاشا به کرمت که تو ندهی و باز هم نمیدهد. البته این همه هم میتواند از ظن من و بلکه سوء ظن من باشد

راهی

حرفها دارم اما بزنم یا نزنم؟!

ehsan

خواندم.

نجوا

سريع الرضا كه هست اما واي به روزم آن وقت كه گناهانم دعاهايم رو حبس مي‏كنن و اشكي كه تنها سلاحم بوده هم نمي‏چكه...

نجوا

گمانم بايد شكر كنم كه الان كه درونم رو مرور ميكنم هيچ نبخشيدن خاصي نمي يابم (يكي هست كه مشروط كردم) قبلاً چيزي نوشته بودم كه اين مطلب من رو يادش انداخت، گذاشتمش تو لينك. . . راستي چه كنيم با دلي كه دل نيست؟

gandolf

و نيز "چرا هر وقت به اينجا سر ميزنم يه نوشته اي هست كه دغدغه ي چند روز قبل خودم بوده؟!!" البته من چند روز قبل داشتم به كربلا فكر ميكردم و به اينكه "امام ما چطور ميتواند اينهمه محبت خرج آدمهايي مثل ما بكند .و چرا ژس رابطه اي نيست بين آن امام و اين ماموم..." ممنون.الماس دعا