گردو...شکستم

گاهی آدم دلش می خواهد همه نقش هایش را بگذارد زمین و برود،اگر کارمند است،اگر همسر است،اگر دانشجوست،اگر مادر است،اگر...

دی روز خستگی یک هفته را بردم پیشش،کوله بار نقش هایی که این یک هفته از تمام شان حالم بد می شد را گذاشتم زمین.نشستم ،چای آورد و بعد خودش کمی آن طرف تر گردو می شکست برای صبحانه فردا و فرداها و ساکت بودیم.

صدای ضربه های خفیفی که می زد روی گردوها برایم آهنگ خوبی بود، آهنگ خوبی که مثل سطلی از طناب آویخته می رفت تا اعماق قلبم و اشک می کشید بالا.

نمی گذاشتم اشک هایم بیاید، ولی حریف دماغم نبودم که به فین و فین نیفتد، پرسید سرماخوردی؟دستپاچه گفتم:انگار...

دلم می خواست بگویم:خسته ام،ولی اگر می پرسید از چی؟جواب نداشتم،گفتم این یک هفته خیلی توی خانه تنها ماندم،خیلی بی حوصله شدم.گفت خب می آمدی پیش من،گفتم:هر روز هر روز هم که نمی شود.

یک تکه شکسته گردو افتاد کنارم،بر داشتم،از پوست جداش کردم و خوردم،مزه داد.

دوباره سکوت شد بین مان و صدای ضربه هایش روی گردو،همیشه همین است؛ کم حرف می زند.

دوباره سکوت شد و من حس آدم های خیلی عاشق را داشتم که پیش معشوق شان سربه زیر می افکنند و یک عالمه حرف اند و شرم گفتن...به پریشانی موج می ماندم و او به آرامی ساحل بود.

ساعتی گذشت،وقت رفتن بود...گفت بمان و می دانستیم که نمی شود،یکی دو مشت گردوی مغز شده داد دستم،گفتم داریم!گفت:می دونم،حالا اینم خیلی نیست که...

نقش هایم را دوباره برداشتم و گذاشتم روی دوشم،کمی سبک تر شده بودند و مهربان تر ،تمام راه به این فکر می کردم اگر یک روز او نباشد من کجا بروم...

 

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
آرزو

چه خوبه که اگه آدم یه روز خسته کوله بارشو برداره وعزم سفر کنه جائی واسه رفتن باشه...

رها

خدا برایتان نگه دارد این ساحل آرامش را ..

حالا تو خیال کن او هم خسته باشد روزی و بخواهد این نقشش را بگذارد زمین چه آواره می شوی تو،گاهی به آوارگی دیگران هم فکر کن

محبوبه

داشتن این ساحل هایی که به آدم آرامش میدهندچقدر خوب است این نوشته را که خواندم با خودم گفتم کاش من هم ساحلی ارام باشم برای خستگی عزیزانم ...حتی در سکوت چقدر همه مان احتیاج داریم به این ساحلهاخدا نگه دارد این پناه ها را برایمان[گل]

مسیر

این وقت ها که نقش ها حسابی از پا می اندازدم، چقدر دلم می خواهد که بروم کنار ساحلی که حرف ها را بشنود و بعد با خود ببرد. به دور دست. یعنی موجی نیاید و برگرداند همه خستگی ها را. بعد کنار ساحل که می رسم و این موجک های در رفت و آمد را می بینم، فکر می کنم به قانون نیوتن؛ هر نیرویی را عکس العملی است خلاف جهتش ... . خب این نیروهای غیرمادی چه؟ پس آدم های غیرمادی می خواهی تا بنشینی کنار ساحلشان! خدا نگه دارتان ساحل های غیرمادی! (هجو بودها!به دل نگیرید)

پیچک سر به هوا

...[افسوس]

نجوا

چه خوب كه هست.. خدا حفظ‏ كنه همه‏ي اينهايي را كه موجب بركت و آرامش اند.

ehsan

خواندم.

زهرا

سلام. خوش به حالت.