چند سالته حالا؟

 کسانی که جز در فضای مجازی نمی شناسم شان برایم مهم نیست که چه شکلی هستند،چه جنسی هستند،زن اند یا مردند،دخترند یا پسرند،بچه دارند یا ندارند،شغل یا علایق حرفه ای شان به چه حوزه ای مربوط است،کجا زندگی می کنند،چی می پوشند...

یعنی اگر حق داشته باشم در مورد چیزی ازشان سؤال کنم یا آماری ازشان به م برسد مطمئنن دنبال هیچ کدام از آن بالایی ها نیستم.

فقط دانستن یک چیزی برایم جالب است ،آن هم این که چندسال شان است!وقتی آدم این را بداند آن وقت تخیل ش از عهده بقیه چیزها برمی آید.تصویرسازی می کند،یا با توجه به نوشته های خودشان پازل شخصیت شان را می چیند.

اما اگر ندانی حدودن چه سنی دارد آن وقت کار خیال سخت می شود،دیگر وقتی او از عشق ها و امیدها و نگرانی هاش می نویسد تکلیف خیال تو معلوم نیست که باید دنبال چه عشق ها و امیدها و نگرانی هایی باشد.

یا مثلاً اگر بدانی این کلمات گیرا و پرجاذبه را یک آقای 50ساله نوشته آن وقت ذوق می کنی که آدم 50 سالش هم که بشود هنوز می تواند این طور جوان بتپد و کلمه خلق کند.

یا گاهی تجربه های کسی را که می خوانم خیلی دلم می خواهد بفهمم چندسال طول کشیده که این طور از خامی به درآمده است،به چندسالگی ام می توانم امید وار باشم؟

یا وقتی که یک دختر 17 ساله از دغدغه هایش می نویسد می توانی فلاش بک بزنی به 17 سالگی خودت و یک قیاسی کنی و شاید به چیزی برسی،یا شاید بهتر بتوانی خواهر 17 ساله ات را بفهمی.

شاید یک روزی اهمیت این هم برایم ازبین برود،خیال بازیگوشم شاید بهانه ای دیگری برای خودش دست و پا کند.

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سودای دل

اینجا چه همه جوونن فکر کنم امروز فردا دیگه رفتنی باشم[نیشخند]

برای خاطر آیه ها

فکر می‌کردم حدودا هم‌سن باشیم. بیشتر فکر می‌کردم چندماهی یا یک‌سالی بزرگتر باشی از من. 17 ساله‌ها کامنت می‌گذارن این‌جا. ای خواهر...پیر شدیم رفت. [چشمک]

محبوبه

برای من جالبه که این اطلاعاتو بدونم اما مهم نه ! ...آخه من خودم برای هر کدوم یه قیافه و سن وسال تصور کردم مثلن خود شما...البته حدود سنی تونو می دونم سه چهار سالی از من کوچیکترین[لبخند]

ehsan

خواندم.

سی و دو سالمه

.

مریم

اوه اوه.چه تیکه ای.انتظارشو از تو نداشتم اعظم خانومی.

مامان یه دخمل

میخوای بهمون بگی پیر شدیم باشه قبول آی کجایی جووونی[رویا] من همسن یه مامان هستم[قهقهه]

م.ه.م

ای بابا من آخرش نفهمیدم شما چند سالتون شد؟ موفق باشید یا علی

پریماه

!!!! یه جورایی!!!نمیدونم چرا ولی از نوشته هاتون خوشم اومد!!! به منم یه سر بزنید!!! مشتاقم نظرتون درباره ی وبم بدونم!!!! فعلا بای!![لبخند][گل][لبخند]

پیچکی

سلام گفته بودم فکرمو مشغول کرده این مطلب. دو روزی هست که به نتیجه(ای) رسیدم؛ این که با وجود درست بودن گزاره‌های این پست، هنوز در معرض دید مخاطب عام، کفۀ نگفتن و مکتوم نگاه داشتن، برام سنگین‌تره. و این قطعن به دلیل تجربه‌ای‌یه که از واکنش‌های عمومی در فضای وب2 (فرندفید و فیس‌بوک) به دست آوردم. تصور می‌کنم رویه‌م در علنی نکردن ِ این کمیت‌ها با توجه به اقتضائات وب (شاید هم برای امثال ما ایرانی‌ها) رفتار صحیحی‌یه. به نظرم مخاطبی که پی‌گیر باشه، بعد از مدتی حدود سنی و جغرافیای شخصیت ِ بلاگ‌نویس رو می‌تونه (با درصد قابل قبولی) تخمین بزنه. شما تو پست‌تون دغدغه‌ای رو مطرح کردین که به نظرم به‌جاست. الان با اطمینان می‌تونم بگم برای مخاطب (تا حدودی) پی‌گیر پس از مدتی این «حدود» کشف می‌شه؛ و دغدغه‌ای که تو پست‌تون به درستی «نیـاز ِ مخاطب» مطرح شده، با همین قدر «کشف» ارضا می‌شه. به همین اندازه کامنت اکتفا می‌کنم؛ اگه شرح بیش‌تری طلب می‌کرد خبرم کنین تا بیش‌تر بنویسم این‌جـا.