درست پای پرتگاه

تو با نگاه کوچکی

به من امید می‌دهی

به چشم‌های خسته‌ام

تو نور و دید می‌دهی

 

 

لیاقتی به من بده

که جز تو را رها کنم

اگر چه جز تو هم تویی

اگر که چشم وا کنم  

 

همیشه دست غیبی‌ات

رسیده در شب سیاه

نجات می‌دهی مرا

درست پای پرتگاه

 

چه کم می آورم از این

محبت زیاد تو

مگر کی‌ام که لحظه‌ای  

نمی‌روم ز یاد تو !

 

                                   ناصر کشاورز

 

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهدی

ما را لحظه ای به خودمان وا مگذار....

ضحی

عابجی جون چرا ول کردی رفتی اینجا رو ؟؟؟ ما به هزار امید میایم اینجا

عطش

شعرهايي كه براي كودك و نوجوان سروده ميشوند بعضي وقتها از فرط سادگي و زلالي دلچسب تر از شعرهاي بزرگانه اند. مثل همين

مسافر

بهش نمیاد واسه کودک و نوجوان باشه مثلا اینجاهاش همیشه دست غیبی‌ات رسیده در شب سیاه نجات می‌دهی مرا درست پای پرتگاه نمیدونم این احساس رو اونا کردن هنوز یا نه ؟ در پناه خدا [گل][قلب]

مسافر

شعری که بهش اشاره کرده بودی و پیدا کردم و خوندم چقدر قشنگ بود ممنون در پناه خدا [گل][قلب]

حيات خلوت دلم

سه ساله بود به آغوش شاه عادت داشت سلام نظرتون رو راجع به یه شعر می خواستم خیلی برام مهمه میشه بپرسم؟؟؟؟

بیقرار

همیشه دست غیبی‌ات رسیده در شب سیاه نجات می‌دهی مرا درست پای پرتگاه ... باز هم چشم امیدم به دستان پر مهر توست در این شب تاریک و ظلمانی ...

یه مامان

سلام اعظم بانو راست ميگويي که "شعرهايي كه براي كودك و نوجوان سروده ميشوند بعضي وقتها از فرط سادگي و زلالي دلچسب تر از شعرهاي بزرگانه اند. مثل همين "

ضحی

عابجی انگار دیگه وب لاگ داشتن مد نیست که بیای و بنویسی ما رو هم تو خماری نذاری