روزهای پرتقالی 

مثلاً مقدمه :

برای هر کس حادثه ها ، افراد و خاطرات به شکلی ماندگار می شوند. برای بعضی ها چهره افراد ، عکس و یا ضبط تصاویر می تواند آنها را به گذشته برگرداند یا رویدادی را برایشان تداعی کند . بعضی ها با یادداشت ها ی روزانه به گذشته فلاش بک می زنند و بعضی های دیگر هم با دیدار مجدد و قرار گرفتن در مکان وقوع رویداد ! به قول صاحب قلم های عصا قورت داده،  نگارنده این سطور (!) از آن بعضی هایی است که قبل از هر چیز "عطر " افراد ، اشیاء و مکان ها در ذهنش ماندگار می شود . مثلاً یک هویی وقتی دارد دست هایش را می شوید ذهنش می رود سمت یک اتفاق ، یا مجموعه روزهایی که فلان جور گذشته است ، دلیل این یک هویی رفتن را که بررسی می کند تازه می فهمد که بوی مایع دستشویی مسبب این سفر ذهنی بوده است ! که مثلاً دقیقاً آن روزها با مایع دستشویی ای با همین عطر دست هایش را می شسته است !! یا باز مثلاً امکان ندارد بوی آدامس موزی _ مخصوصاً آن کاغذ زردش – به مشامش بخورد و یاد فلانی نیفتد که همیشه یک بسته آدامس موزی توی جیبش بود و وقتی می خواست جایی تحویل بازار راه بیندازدتعارفش می کرد !

حالا غرض از این همه طول و تفسیر این بود که حالا که پاییز است  ، حالا که بوی پرتقال و نارنگی و لیموشیرین می آید ، حالا که بوی نم نم باران و هوای ابری بدجوری پیچیده تو مشام روزگار  من هم بدجوری یاد ساری افتادم و یک سال پیش و روزهای پرتقالی .  یاد میدون خزر و جاده فرح آباد و باغ های مرکبات و پل تجن ولهجه مازندرانی !یاد شرکت فجر ساری که از شرکت های وابسته به بنیاد مستضعفان بود ولی هیچ دلبسته بنیاد نبود.../>/>

یادداشت های آن روزها را در چند قسمت اینجا خواهم آورد . گرچه نه سفرنامه است و نه ویژگی ادبی خاصی دارد فقط خرده یادداشت های   آدمی است برای چند ماه به یک جای خوش آب و هوا تبعیدش می کنند . خالی از ایراد هم نیست مثل نوشته های همه تبعیدی ها !  باش ...

 

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
ehsan

خواندم

"لحظه ها خاطره اند.زندگی شوق تمنای همين خاطره هاست."

مريم

سلام.پيغام پايينی از طرف من بود.در شلوغی لحظه ها يکدفعه نامم را از خاطر بردم.

ehsan

خواندم