پرنده ی بی معرفت

  پرنده ها را نمی دانم از کجا می فهمند  وقت رفتن  و کوچ کردن شده.

  شاید به آسمان نگاه می کنند ،به  جهت تابش خورشید شاید  ،شاید اندازه گرما و سرما را رصد می کنند ،شاید هم یک ساعت زیستی خودکار توی دل شان دارند ؛خلاصه یک وقتی یک جوری می فهمند که باید الان بروند و  یک وقتی بازگردند.

  من ولی از روی خودم می فهمم ،از رنگ و روی زرد  کلمه هایم ،از نگاه ساکت بی رمق شان،از سرفه های روحم،لنگ زدن های قلبم،از این که باز کردن پنجره ی اینجا برایم به اندازه همیشه ذوق ندارد،این جور وقت ها باید بروم،یک نفسی تازه کنم ،یک جای خلوت خوش آب و هوایی پیدا کنم،رفرش کنم دل و دین و عقل و هوشم.

با خودم حرف بزنم ،بنویسم  ،بخوانم ،فرصت داشته باشم فکر کنم و شاد باشم که این فکرها پیش خودم می مانند.توپ که شدم ،نیاز به نوشتن و خوانده شدن که باز آمد سراغم،برمی گردم ،آن وقت می شود بهتر نوشت ،شایسته تر،قابل تر،نزدیک تر،روشن تر.

این مقدمه طولانی یعنی که تا مدتی نیستم کلیک رنجه نفرمائید و از سوت و کوری اینجا چهره در هم نکشید .

عید فطر که شد تمیز و آراسته و شاد برمی گردم  اگر عمری بود.

 

پی نوشت:

 

"پرندگان پشت بام را دوست دارم

دانه هایی را که هر روز برایشان می ریزم

در میان آن ها

یک پرنده ی بی معرفت هست

که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت

و بر نمی گردد

من او را بیشتر دوست دارم."

                                           گروس عبدالملکیان

/ 48 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله خانم

[قلب][چشمک][لبخند] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

راهی

دعا کن مرا, دعای تو خوب است[گل]

برای خاطر آیه ها

همین‌جوری اومدیم خونه‌تون یه سر بزنیم. می‌دونستیم نیستید. دلمون تنگ شده بود خب! [گل]

هنا

ای بابا اعظم جان بعد از سالی ما آمدیم شما نبودید! من غیبت صغرای قبلیت گمت کردم..... حالا انشالله بعد از ماه مبارک به قول خودت توپ برمیگردی.

هیئت وبلاگی سبو

اگر رمضان تجلی بخشندگی خدا بر یک ماه باشد حسن علیه‌السلام تجلی کرامت اوست بر انسان و چه باریک نکته‌ای است متقارن شدن نيمه‌ی"ماه مهمانی" با میلاد "کریم اهل بیت" و چه شیرین غنیمتی‌ است بهره‌مند شدن از حضور این هر دو تجلی کرامت خدا دعوت هستید به :: دهمین مراسم هیئت وبلاگی سیو : بی‌کران کرامت :: که بهانه‌ای است برای بهره‌مندی بیشتر http://AbKheradRoshani.blogfa.com/post-44.aspx

نجوا

میدانم که بناست برای کریم شان بنویسی... اما نمیدانم چرا یک دفعه هوس کردم بیایم و بخوانم... هوس کردم عید شود... بهار قرآن است... ماه رمضان است و خیلی ها رفته اند که رفرش کنند روح و جان و حتی کلمات شان را... اما نمیدانم چرا یک دفعه، دلم برای کلمه هایی تنگ شده... دلم عید میخواهد و روحِ تازه... چهره در هم نمیکشم... گوشه های چشمم جمع میشوند، اما لبخند میزنم و اینها را مینویسم و منتظر میشوم... دل شاد و دل زنده باشی الهی... وقت های خوش، اگر یادت بود، یاد ما هم بکن که... حق یارت..

رسش

برای شناخت اینکه برای چه هستم باید ببینم که با چه چیزهایی هستم ،از وسائلی که در یک اتاق هست می توان کشف کرد که این اتاق برای چیست و برای چه آفریده شده است ،از استعدادها و نیروهای انسان هم می توان کشف کرد که او برای چیست وبرای چه آفریده شده است..... رشد رهبری کردن استعدادهای تکامل یافته است. رشد_استادعلی صفایی حائری امیدوارم یه سر به من هم بزنی و من رو از نظرات خوبت بهره مند کنی.

رسش

برای شناخت اینکه برای چه هستم باید ببینم که با چه چیزهایی هستم ،از وسائلی که در یک اتاق هست می توان کشف کرد که این اتاق برای چیست و برای چه آفریده شده است ،از استعدادها و نیروهای انسان هم می توان کشف کرد که او برای چیست وبرای چه آفریده شده است..... رشد رهبری کردن استعدادهای تکامل یافته است. رشد_استادعلی صفایی حائری

فاطمه

محض اطلاع دوست عزیز: پرنده ها از روی تغییراتی که در طول روز پدید میاد میفهمن که وقت رفتنه! یعنی وقتی طول روزها عوض میشه یه هورمونی در بدنشون ترشح میشه که منجر به ذخیره بیشتر چربی میشه و در نهایت یه جورایی احساسی به پرنده میده که وقت رفتنه.