فیس بوک همیشه دوست نداشتنی

رفتم فیس بوک بعد نود و بوقی، بین آن همه فامیل و دوست سابق و همکلاسی اسبق و فلان با آن همه عکس‌های مفصل خانوادگی و شرح ماوقع زندگی،احساس غربت و سردرگمی بیخ گلویم را گرفته بود و می‌فشرد، خوب شد زهرا اچ‌بی و پست‌هایش را آن وسط دیدم و کمی دلم باز و گرم شد.

این هم از عجایب روزگار ماست که آدمی دلش به کسی گرم می‌شود و با کسی احساس آشنایی می‌کند که هرگز ندیده و هم کلامش هم نشده!

/ 9 نظر / 26 بازدید
هنا

واقعا از عجایب روزگاره، جالبه که من چندبار دوستهای وبلاگی رو دیدم که همین حس آشنایی رو داشتم واقعا انگار نه انگار دفعه اولمون بود همو می دیدیم.

قاصدک بارون

عه عطش! میای با هم دوست بشیم؟ به خدا من قلمت رو خیلی دوست دارم و فکر می کنم ما می تونیم با هم دوست بشیم. افکارمون انگار خیلی به هم نزدیکه توروخدا بیا با من دوست بشو :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))) آخ ترکیدم

مسافر

هنوز با خودم فکر می کنم اصلا باید در جایی مثل فیس بوک بود یا نبود ؟ ... پاراگراف آخر رو بسیار موافقم بالخره اون چیزی که از قلم بربیاد حاصل یه فکر و روحی هست که پشتشه روحهای نزدیک مسافت مادی سرشون نمیشه (ن والقلم وما یسطرون ، مهم بوده حتما که قسم خورده است بهش ) در پناه خدا [گل][قلب]

گیومه

سلام فیس بوک از پلاس بهتره؟

رواق

از عجایب عصر و زمانه ماست که با این همه شبکه اجتماعی و ... هنوز احساس تنهایی می کنیم.

حُسنیه

زهرا اچ‌بی کجاست اینو ببینه؟ :)

مسیر

اوخ اوخ دوبار فرستادم خصوصی رو!؟ من درباره دوستای وبلاگی که روحم به حالشون گره خورده؛ ندیده ـ مثلا وقتی می رین تو لک خاموشی بعد میاین می گین خوب نیستین یا چه بوده و .. من تو همه اون خاموشیه رخت براشون تو دلم می شورم ـ به نظرم میاد موید عوالم قبلی مثل ذر باشه وگرنه چرا باید این حال بشم هوم؟ حالا اگه قدیم بود شاید یه جایی به تور زهرا خورده بودی می دیدین انگار سال هاس همو می شناسین نه!

حافظان و آیات

از وبلاگ دیدن فرمایید http://ha-valfajr.persianblog.ir/

محبوبه

حسی که شما تو فیس بوک دارید من تو پلاس دارم ...به هرحال تجربه نا خوشایندم از این دوستان مجازی ندیده که شیفته ی نوشته ها و کامنت هات میشن ...نمی ذاره زیاد همذات پنداری کنم با این نوشته تون [لبخند]