دخترک

دخترک هر روز صبح توی آینه با چشم های شاد و شیطانش به من لبخند می زند،

بارها حلقه توی انگشتم را،قابلمه روی گازم را،عدد شناسنامه ام را و خیلی چیزهای دیگری از این دست را تلویحن یادآوری اش کرده ام ولی گوشش به این حرف ها نیست،

شانه بالا می اندازد،ابرویی کج می کند ، دوباره می خندد...

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

آره...هنوزم وما ادراک مادر شدن...به خدا هنوزم همین...آخه فرق فوکوله

مسافر

دخترک خندون و شاد و شیطونت هیچوقت پیر نشه الهی ....[چشمک] مثل آدمای فضول یه جایی این لینک رو گذاشته بودی منم رفتم ببینم چیه بعدم پر ش کردم [نیشخند]

مسافر

این جاموند در پناه خدا[گل][قلب]

مسافر

این جاموند در پناه خدا[گل][قلب]

خیس باران

هر چی که باشه دلم حتی برای خلوص اشک های دخترک هم تنگ میشه...

haamun

سلام! آدم بخواد از يه چيزي خيلي تعريف كنه چي مي‌گه؟؟؟ آدم رو نمي‌دونم اما من فقط نگاه مي‌كنم.[خنثی] واقعن خدا قوت...

ehsan

خواندم.

نجوا

برای این هم که نوشته بودم، نمیدونم خواندی یا نه: دخترک درون ت زنده است و سرحال، قدرش رو بدون، مباد که روز در حسرت باشی و توی آیینه و این ور و اون ور جستجوش کنی...