عطش گردی

  هر از گاهی آمار بازدید اینجا مثل لوبیای سحرآمیز میرود بالا! چک که می کنم می بینم یک نفر از راه رسیده و آرشیو عطش را شخم زده، از 90 سرک کشیده به 89،بعد 88، همین‌طور تا همان 85 آغاز.کاش می شد این رهگذرها را ببینم و بپرسم سفر چطور بود؟ 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ن حسینی

سلام.. خوندن کلمه های شما خیلی به آدم میچسبه.. اون چیزی که از دل بربیاد لاجرم بر دل میشینه.. فقط بعضی وقتا زیاد آدمو میذارید توی خماری.. فاصله بین بعضی نوشته ها زیاده.. . . موفق باشید..

مسافر

یاد عطش گردیهای خودم افتادم چندین ساعت نشستمو خوندم و سیر نشدم خیلی به دلم مینشست خلاصه نتیجه اش این شد نمک گیر اینجا شدیم و خدا خواست و تا الان موندیم نوشتم سفرنامه عطش گردیهامو همون موقع برات از داستان اون زنبور که مدام همراهیت کرده بود عطش گرد شدم دلم خیلی وقتها یاد عطش میکند چه باور کنی یا نکنی برایت دعا میکنم تو هم دعا کن در پناه خدا [گل][قلب]

قاصدک بارون

[گل]

ehsan

خواندم.

نجوا

گاهی که آرشیو یکی رو شخم میزدم، یک جاهایی یک ردهایی هم میگذاشتم و نظراتی میدادم. سعی میکردم برای پست هایی باشه که خیلی حال نویسنده از دوباره دیدنشان نگیرد، گرچه گمونم گاهی اینطور هم نمیشد. برای اونهایی هم که گذری میان، یا بیشتر از گذری، دوست دارم این کار رو بکنن.

صهبا

خوش مزه است این سفر!

سهیلا

سلام از همین حوالی آمدم.. عطش شکن! عطش شکنتان برای این تشنه که تشنه بود و در انتظار یک چیزهایی که به خودش مربوط است.. عطش شکن بود. هدف: پرسیدید از احوالات سیر و سفر... گفتم حالا بعدا هم خدمت میرسیم تاآسمون..

سنا

خیلی خوش میگذره! شما که خودتون قلم به این عطش شکنی دارید شاید ندونید! ولی خیلی خوش میگذره! ای ساربان تندتر بران! کآرام جان می آیدم زین عطش! [لبخند] موفق باشید

محمد

قلمت ماندگار آخرتت آباد زبان نوشتنت طعم آشنایی دارد انگار کسی از درونم برایم قصه می گوید وقتی می نشینم پای حرفهایی از جنس حرفهایت آرام می شوم دلگرم می شوم نانت گرم و آبت سرد و صراطت مستقیم صراط کسانی که هدایت شدند و غیرالمغضوب علیهم والضالین

بعد از حدود یک سال خواستم بگم فکر کنم اون شخص که عطش شکن رو شخم زد من بودم. در جستجوی نوشته های شما در مورد یک دوست.