اثبات نسبیت زمان در اتوبوس

دوتا خانم خیلی جوان نشسته بودند توی اتوبوس کنار هم ،

اولی گفت چقدر امروز هوا گرمه...دومی گفت بنده خدا اون خانومه بچه بغل سختشه سرپا وایساده...

بعد نیم خیز شد از جاش و به خانومه بچه بغل اشاره کرد و گفت :خانم بیا بشین جای من.خانومه گفت نه عزیزم،بشین،راحتم.

اون خانوم اولی ِ گفت لا اقل بچه رو بده ما،هلاک می شی باش.

بچه فرود آمد روی پای خانوم دومی و او دست کشید به موهای نرم بچه و باانگشت های کشیده ش فر ریزِ موهای سیاه رو نوازش کرد.

خانم اولی ِ گفت ازدواج کردی؟

خانم دومی گفت آره،تازه ازدواج کردم...شما چی؟

خانم اولی گفت:آره،خیلی وقته ولی...

خانم دومی درحالی که لپ قرمز بچه رو بوس می کرد گفت:بچه هم داری؟

خانم اولی گفت :نه هنوز...و بعدش اشاره کرد به لپ رنگی بچه که با رژ خانوم دومی قرمزتر شده بود.

مامان بچه به ایستگاه مقصدش رسید لبخند زد و بچه لپ قرمزی ش رو گرفت و گفت:خانوما خیلی محبت کردید.

خانم های خیلی جوان کنار هم صحبت شان را ادامه دادند و حرف هایی زدند که شاید برای یک نوشته دیگر سوژه مناسبی شود ولی اینجا به کار نمی آید ،

فقط نکته جالبی که آخرای صحبت شان معلوم شد این بود که تاریخ ازدواج هر دو شان دقیقاً یک روز و یک ماه و یک سال بود.

نگارنده تازه بعد از نود و بوقی اینجا بود که فهمید وقتی می گویند "زمان یک مفهوم نسبی ست "دقیقاً یعنی چی!

زن ها در ایستگاه های متفاوتی پیاده شدند و در مسیرهای متفاوتی به زندگی خود ادامه دادند...

 

 

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنده تنها

این که گفتی یعنی چه؟؟؟به زبان شیرفرهاد درسریال برره

مسافر

و اما بی نهایت در فیزیک : اگر جسم در کانون عدسی محدب قرار بگیره ،پرتوهایی که تشکیل تصویر میدن موازیند و لزوما باید تصویر در بینهایت تشکیل بشه. در حالیکه واقعا تصویر تشکیل میشود و ما میبینیم که این تصویر در بینهایت دوری نیست و در ضمناگه دو عدسی با فواصل کانونی متفاوت در نظر بگیریم و اجسامی را روی کانون این دو عدسی بذاریم . طبق قاعده، تصاویر هر دو در بینهایت تشکیل می‌شه. اما قطعا تصویر این دو دقیقا در یک نقطه تشکیل نمی‌شه؛ یعنی بینهایت برای این دو عدسی متفاوت است از این بینهایت ها در فیزیک زیاد داریم که بینهایتش همچینم بینهایت نیست [لبخند] خوب بسه دیگه

مسافر

اما هندسه نا اقلیدسی : هندسه اقلیدسی میگه دارای خمیدگی و انحنا نیست ، اما دو هندسه لباچفسکی و ریمانی (اسم 2 تا دانشمند) هست که فضا در اونجا خمیده است که اصولا واقعی تر از هندسه اقلیدسیه : مثلا تو یکی از این هندسه ها : فضا کروی در نظر گرفته میشه (کره زمین ردر نظر بگیر و نصف النهارها ) در کمر بند کره همه نصف النهار ها با هم موازیند حالا خطها را از بالا و پایین امتداد بده در بالا و پایین در یک نقطه به هم میرسن [نیشخند] پس خطهای موازی به هم میرسند خیلی هم زود ....[لبخند] و یک نکته جالب دیگه اگه یه مثلث روی یک کره (فضای هندسه نا اقلیدسی ) بکشی جمع زوایا از 180 بیشتره در حالیکه هندسه اقلیدسی میگه بلا شک جمع زوایا در هر مثلثی 180 درجه است .... قابل ذکره که : صورت بندى نسبیت عام اینشتین مبتنى بر هندسه ریمانیه در این نظریه هندسه زمان و مکان به جاى آن که صاف باشد منحنى است.

مسافر

عزیز جان انگار خیلی ها متوجه داستان نمیشن یعنی آخرشون یادشون میره اولش چی بود من اگه فضولی نباشه ذکر کنم : اولش : خانم دومی گفت آره،تازه ازدواج کردم...شما چی؟ خانم اولی گفت:آره،خیلی وقته ولی... آخرش : تاریخ ازدواج هر دو شان دقیقاً یک روز و یک ماه و یک سال بود. نتیجه اخلاقی : زمان یک مفهوم نسبی ست در پناه خدا [گل][قلب]

ehsan

خواندم.

تکتم

از وقتی دوستای دوران مدرسه ام رو گاهی می بینم احساس می کنم که ما همه روی یک پانگه آ( همون خشکی بزرگی که وگنر تو زمین شناسی ارش گفت) تربیت شدیم و بزرگ شدیم و حالا اون پانگه ا تکه تکه شده و زمان و مکان رو بی خیال شده ام و به دور تندی که هر کدام از ما رو یه جا پرت کرده فکر می کنم .... به اتوبوسی فکر کن که همه آدماش مثل تو چندم مثلا مهر سال هزار و سیصد و خورده ای دنیا اومدن ...

یه نفر

mozoe payan name chist va defa! key ast ?

نجوا

میخوند: ما پیر شدیم و دل جوان است هنوز... بعد تو دلم مرور میکردم و به خودم میگفتم: تو چی میگی که تو اوج جوونی، پیری... بعد البته نمیدونم اینا چه ربطی داشت به این نوشته!؟! ازین نسبی بودن زمان متحیر آمدم، چرت و پرت به ذهنم اومد...

صدرا

ممنونم از شما به خاطر کار بزرگی که دارید انجام می دهید.. خواستم فراز بیستم دعا را هم بگذارید برای من..