برسد به دست آقای مصطفي چمران <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

سلام !

خوش مي گذرد آن طرف ها؟! حال خدا خوب است ؟!

خودت چطوري ؟هنوز هم با آفتابگردان ها عكس يادگاري مي گيري يا نه ؟!

آن جا هم مي نويسي ؟شايد تا حالا جلد دوم "وخدا بود و ديگر هيچ "رانوشته اي .

حتماًروي بال فرشته ها رفته است به تيراژ صدهزارنسخه...

چمران ! يك جايي روي زمين هست  كه دلش براي تو خيلي تنگ است . همان جا كه تو براي هر قطره اشك بچه هايش عالمي را گريه مي كردي  چمران ، حالا بچه هايش عالمي گريه مي كنند .

آن مدرسه كه توبين بچه هايش زندگي را تقسيم مي كردي حالا مرگ  تقسيم مي كنند.

آن كوچه ها و خيابان ها كه مرد مهربان جنگ شان بودي سخت بغض آلودند و من می ترسم كه ماندن را طاقت نياورند.

تو كه آن بالاهايی

تو كه عاشقي 

تو كه هم با خدا و هم با لبنان رفيقي

به خدا سلام برسان

"و بگو ماهي ها حوض شان بي آب است... "

 

                                                                      

                                                                    

/ 5 نظر / 26 بازدید
شيوا

اين‌روزها همش نگران سيد حسن نصرالله هستم. خواب‌های بد می‌بينم. جنبش امل بدون چمران از هم پاشيد، می‌ترسم زبانم لال... بايد دعا کنيم

فاطی

نه به يه روز كه يه مطلب قراضه مي نويسي صدبار ميل ميدي كه آره من به روزم پاشين بياين نه به يه وقت مثل حالا كه بي خبر up مي كني!

ehsan

خواندم

بانو

سلام...حرف از عجب آدمی زدی...چند روز پيش که داشتم فکر می کردم چه کسانی که آلان بين ما نيستند از اين مسائل دلشان گرفته...دکتر چمران را از قلم انداختم...نمی دانم اگر بود...

زهرا-b

سلام دی شب خواب ديدم توی فلسطينم.شايد هم توی لبنان.يه اسرائيلی نامرد سيگارشو کف دستم خاموش کرد.به تمام معنا توی خواب احساس نا امنی رو لمس کردم... (نرگس گل زمستان است... زمستان است گل نرگس!)