پیرهن

 گاهی فکر می کنم خیال بوده ای،

خواب بوده ای،

هذیان های یک تب مزمن بوده ای!

مثل این فیلم ها که کلی وقت آدم را سرکار می گذارند ، قلب و ذهنت را درگیر می کنند و به تاپ و توپ می اندازند،بعد آخر سر آب یخِ این را می ریزند روی سرت که این ها همه پرسه های خیال یک زن روانی بوده و بس.

بدک نبود دست کم نخی از پیرهنت را کنده بودم برای این جور وقت ها.

شاعری همین است دیگر،

به قافیه که نیست،به ردیف که نیست،

به همین آرزوی داشتن نخی از پیرهن است به خدا...

/ 18 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خیس باران

[گل]

نجوا

شاعری همین است دیگر یا عاشقی؟ یا مجنونی اصلاً؟

قاصدک بارون

چه دعایی کنمت بهتر ازین/که خدا پنجر ه ی باز اتاقت باشد[چشمک]

انفرادی

آقا ببخشید اصن که ذهن لوده ای دارم انقد. اما هر بار اومدم چیزی بنویسم یاد اون نخ لباس پلنگ صورتی افتادم. شرمنده بخدا.

نوشیجان

شاید بی ربط -------------------------------- اگه تو فکر رفتنی ، خوب برو مزه دلتنگی به دل کندنه به فکر تنهایی من هم نباش که جای خالیت همه جا با منه بین من و تو آجرا هنوزم هر شب و روز زاد و ولد می کنن وجب وجب ، فاصله رو برامون پل می زنن ، دزدکی رد می کنن به جای عشق ، این روزا مرگ و نفرت زندگی مارو رقم می زنه بوسه ی ما طعم یه سیب سرخه که حال حوا رو به هم می زنه دوباره پشت پلک من نشستی یه لحظه دور نمی شی از نگاهم چشم امیدتو به ناامیدی بستی و هی گفتی که چش براهم یه لحظه موسای تقلبی باش عزیزترین ، دل رو به دریا بزن هر جایی حس کردی که جام خالیه می افتی از چشام ، الان جا بزن آخه کیو دیدی که عاشق باشه؟ من و تو ما شدن واسه قدیمه همه می میرن واسه زندگیشون مردن من امید زندگیمه...

خیس باران

[تعجب]...خیلی جالب بود...الان دیدم آخه[نیشخند] اما اونجا کجاست اونوقت؟ بعدش چه جوری اونجوری شده؟[عینک] خب نمیدونم دیگه...[خجالت]

انفرادی

ای بابا.. حیف شد ندیدی پس.. یه قسمتش بود که یه نخ رو لباسش پدا میکرد .. ینی یه نخ رو تنش در واقع.. بعد گرفت نخه رو اما مثل یه لباس که بخواد شکافته شده هی نخه اومد اومد اومد.. یهو لخت شد! خیلی باهاله...

انفرادی

پناه بر خدا چقدر غلط غولوط نوشتم

مهرداد نصرتی

سلام ببخشيد دير اومدم.باشه از كتاباي رويا شاه حسين زاده پيش من هست و به يه شكل براتون مي فرستم. راستي هذيان هاي يه تب( حالا مزمن يا غير مزمنش رو نمي دونم) براي من هيچ وقت خوشايند نيست.يه جوري افشاگريه ناخود آگاه توشه.مثل افشاگري هاي توي مستي(من البته تجربه اين يكي شو نداشتم بدبختانه).تو اين چند وقته منم كلي فيلم ديدم.براي چندمين بار ريدر رو ديدم با بازي درخشان كيت وينسلت.يه سه گانه هم از مريلين مونرو ديدم.چه سادگي معصومانه اي داشته دنيا تا چند دهه پيش.ستاره آن چناني هاليوود تو دهه پنجاه اون قدر معصومه كه نمي توني فكر بد راجع بهش كني و يه بار ديگه سه گانه محشر آبي سفيد و قرمز كيشلوفسكي و مستاجر پولانسكي....اوووووووه.چقدر فيلم ديدم بين اين همه كاري كه دارم.منم از متناي شما تو انفرادي بهره ها بردم.مي دونيد كه آدم تو انفرادي زمان زيادي واسه همه چيز داره:خوندن و موندن و فكر كردن.....ياحق!