دیر است گالیا

صفحه مدیریت اینجا پر شده از پیش نویس، هر روز آمده ام یکی دوخط نوشته‌ام و رهایش کرده‌ام، همین حال باعث شده اینجا دیگر مثل قبل نباشد و بعد ازین هم دیگر مثل قبل نشود.مثل آن قبلی که دخترک تاب‌سوار معصوم من می‌آمد اینجا و اگر آب خورده بود و طعم زنده‌گی چشیده بود گزارش می‌داد و اگر تشنه مانده بود و از عطش سوخته بود اشکش را اینجا می‌ریخت.

راحت نیستم،نه به خاطر مخاطب هایش -که دوست شان دارم-به خاطر خودم که انگار عوض شده ام.من به وبلاگ پناه آورده بودم  وقتی که فکر می‌کردم اوضاعم قمر در عقرب است،وقتی که تنهایی صورتش را به پس پنجره می چسباند و من از آن دماغ و لپ‌های چسبیده به پنجره می‌ترسیدم.

حالا دیگر فهمیده ام تنهایی رزق مقسوم است و ترس ندارد ، تو هم باید بروی  از این طرف پنجره مثل خودش صورتت را بچسبانی و شکلک در بیاوری. فهمیده ام قمر در عقرب‌تر روزهایی هم هستند که آدمی را از سرگردانی لال می‌کنند.

هرچیزی،هر کاری،هر مدل نوشتنی،هر طور دوستی کردنی،وقتی دارد،زمانی دارد، از آن که بگذرد دیگر تکرار نمی‌شود. گرچه از معنی نمی‌افتد، گرچه زیبایی و ارزش خودش را دارد اما دیگر از نو و به آن شکل آغاز نمی شود یا ادامه نمی‌یابد. 

فکر نمی کنم این چندان بد باشد،شاید قدمی رو به جلو باشد.بعد هم اینکه شده‌ایم مثل این سربازهایی که توی میدان می‌جنگند، این سربازها وقت کمی برای نوشتن دارند،قبل‌ترها اینقدر لازم نبود آدم با همه چی جنگد، برای همه چی بجنگد،شاید هم بود و ما بچه بودیم و دیگرانی بودند که جور مان را بکشند و به جای فکر کنند،برای ما غصه بخورند، هول مان را بزنند، دعای مان کنند، اوضاع مان را به سامان کنند.حالا خودمانیم و خودمان، با بارهای سنگین تری بر دوش که چاره ای جز "کج دار و مریز" سر کردن نداریم، و دغدغه‌های جدی تری. با حق‌هایی که به گردن داریم و باید یک‌جایی بالاخره  ادای‌شان کنیم. با محبت‌هایی که بدهکاریم، با عهدهایی که پایش مانده ایم.

این یک متن وبلاگی نبود، یک درد دل ساده بود که گرچه مثل برادرهای پیش نویس‌ش ناقص ماند، اما گفته شد به احترام نگاه عزیز تو که می‌پرسی کجایی و چرا و فلان...

"افشین علاء" یک جایی می‌گفت در مجله کودک و نوجوانی هر شماره یک ستون شعر برای بچه ها داشتم،یکی از شعرهایم آخرش این بود" بچه‌ها دلم کمی گرفته است، بچه‌ها برای من دعا کنید." بعد از انتشار انبوه نامه‌ و تلفن بچه‌ها بود که به تحریریه سرازیر شد، که چرا دل شما گرفته، و ما دعا کردیم و نگرانیم و ...

من چشم به انبوه نامه و تلفن ندارم اما به "دعا"یش چرا. آن‌هم چقدر.پس بگذار آخر این پست هم این‌طوری تمام شود:

بچه‌ها کمی دلم گرفته است،بچه‌ها برای من دعا کنید.

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هوشنگ ابتهاج

زودست، گالیا! در گوش من فسانه دلدادگی مخوان! اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه! زودست، گالیا! نرسیدست کاروان... روزی که بازوان بلورین صبحدم برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت، روزی که آفتاب از هر دریچه تافت، روزی که گونه و لب یاران همنبرد رنگ نشاط و خنده گمگشته بازیافت، من نیز بازخواهم گردید آن زمان سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه‌ها، سوی بهارهای دل‌انگیز گل‌فشان، سوی تو، عشق من!

گیومه

سلام همیشه دوست دارم زود باشد و آینده‌ای باشد برای برگشتن تو می‌گویی با این سن و سال متوهم هستم؟

سوادقریه

آخی... این شعره رو دوسش دارم خییییلی

zahra

بچه ها سلام صبحتان به خیر حال و روزگارتان که خرم است مثل من خدا نکرده نیستید خنده هاتان زیاد غصه هاتان کم است حال من هم ای اگر چه خوب نیست با همین دل شکسته باز هم شعر تازه گفته ام برایتان بچه ها مرا صدا کنید هر کدامتان که با صفاترید برای من دعا کنید

قاصدک بارون

غصه هاتو خودم دست تنها یکی یکی پر پر می کنم عزیزم

خیس باران

[گل][گل][گل]....

مسافر

دعا می کنیم مثل همیشه که دعا می کنمت این بار بیشتر خدایا دلش را با نور خودت آرام کن خیلی از کارها فقط از دست تو بر میاید مثل همین دل باز کردن ها در پناه خدا [گل][قلب]

سناء

حافظ گشوده ام و چه زیباست فال تو! حتما قشنگ میشود امسال حال تو! با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو [قلب] سلام عطش جان! مشتاق نفسهای گرم قلمت! دلت گرم خدا ان شاءالله. دلم تنگ شده بود. راستی حال نو مبارک! ان شاءلله که همیشه احسن الحال باشید راستش با این نوشته تان دلم گرفت ولی... میخواستم احسن الحالی را همینجا آرزو کنم برایتان... من هم دوستی دارم که میگوید این تغییر حالات از رشد است.از ، به قول شما قدمی رو به جلو رفتن. بار و دغدغه و حال جدید... نگرانش نباشید! ذائقه که عوض نشده باشد بقیه ی چیزها مهم نیست. خط که دستتان باشد بقیه ی بارها مهم نیستند. بروید جلو. ذائقه تان خوش طعم ان شاءلله و دلتان سبز. درد دلتان قبول آن بالا. نگرانش نباشید! زیر سایه امن خدا .[گل] دعاگویتان هستم...

ضحی

شما تشریف بیاورید اینجا برای فردای دیگر وبلاگتان بنویسید ما هم دعا می فرماییم. لطفا گم نشوید و نروید و بمانید و خوب باشید