بيا برگرديم

سلام!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خلاصه می نویسم ....

وقت زیادی نداریم ....

آهسته می گویم در گوش ات ...

بیا دوباره شاعر شویم !

بیا قال بگذاریم کاروان را ، میان بر بزنیم و دوباره هیچ کس خبر نشود که ما کجاییم .

با تو می گويم انگار دوره ی نگاه تازه گذشته است

و انگار دوره رفاقت های غریب

و پرسه زدن  بی خیال در کوچه های باران

و نامه نوشتن برای کسی که مسافر است

و حتی ،حتی ،حتی یک جرعه مکالمه با او ...

گذشته است .

خلاصه می نویسم :

بیا برگردیم !

مگر نه این که ما راه را بلد بودیم مثلا؟

مگر نه این که قرار ما این نبود ؟

مگر نه این که ما شاعرترین  بودیم بی آنکه خطی به غزل نوشته باشیم ؟

پس چرا تو این همه ساکت شدی و نشستی ...

کبوترها از روی همه ی بام ها دارند برمی گردند به گوشه ی بام خودشان

نشانی بام ما که یادت هست

فلانی !

خلاصه ترش این می شود :

شاعر شو دوباره

و بنویس به سوگندهای تلخ

که دنیا به دهانت مزه نکرده است هنوز...

 

                                                                                  باقی بهارت ...

 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
مریم به حقیقت رسیده

«اين همه پيچ،اين همه گذر،اين همه چراغ،اين همه علامت و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم،خودم،هدفم و به تو.وفايی که مرا و تو را به سوی هدف راه می نمايد.»

زهرا-b

man 0 kiloometram. na baladam. kheili zood oftadam tooye gholombe haye roozegar.to chetor?hoom

اعظم ایرانشاهی

به زهرا: ۱- ۲-kheily zood az gholombehaye roozegar boland sho ke madanam mitavani

ehsan

خواندم

بانو

زيبا می نويسی...نوشته هات بدجوری دلم رو نوازش می کنه...به حرفهای بی حسای ما هم سری بزن..خوشحال می شم

س-زهرا

من تشنمه چرا نيستی تو؟!

مسافر مهتاب

سکوتم از رضايت نيست... دلم اهل شکايت نيست...