با تو هستم،پس هستم

هنوز هم چشمم از جمله هایت تر می‌شود؛

پس هستم!

/ 9 نظر / 6 بازدید
رجبعلی محبی

گاهی - چون امروز - که خسته از بوستان و دمغ از دوستان! می‌شم تن و چشم - و به‌ندرت جان - می‌دم به قرآن و نهج‌البلاغه؛ تر می‌شوم از آیات و خطابه‌ها؛ مرا خطاب می‌کنند انگار. پ.ن: عجب موجودی‌ام‌ها!؛ خسته می‌روم سراغ معجزه!

فرزانه

سلام. چقدر خوب است که این تر شدن دیده ها هنوز هم هست وگرنه با این اوضاع آلودگی دلمان انقدر جرم می گرفت که دیگر پاک شدنی نبود...

مهاجر

سلام وبلاگ و محتوای اون خیلی جالب و مفیده. برایتان آرزوی موفقیت دارم. سری به کلبه حقیرانه من هم بزنید. اگه موافقی لینک کنم.

عبور

امیدوارم لابلای این بودن ها اوج بگیری. سماعی ست این بودن .التماس دعا وقت حضور اشکها.

سطلیات

باید ابتکار عمل را در دست بگیریم...

ehsan

خواندم.

ضحی

سلام با اجازه شما لینکتان کردم. شما هم افتخار بدهید