تند تند نوشتم...

یک)سلام

 

دو)بچه ها شما راست گفتید،خیلی زخم ها به این زودی ها سرشان به هم نمی آید و جایشان محو نمی شود،تازه خیلی وقت ها درست همان زمانی که پاک شدن یک زخم را جشن می گیری خبر می شوی که از یک جای دیگر سر باز کرده،من می فهمم اینها را،من می دانم که در زندگی زخم هایی هست که خوب شدن در کارشان راه ندارد فقط باید مدارا کرد،من چشیده ام این طعم ها را،فقط دلم خواست خودم را بزنم به آن راه،دلم خواست امید و نوید بدهم بگویم فلانی،این همه به خودت سخت نگیر،بگذار بگذرد،بزرگ می شوی یادت می رود، این ها را هم نوشتم ولی خودم همان وقت توی دلم گفتم:دیدی ،دیدی بزرگ شدیم ولی یادمان نرفت...

 

سه)دوازده بهمن را همیشه دوست دارم،روز خوش بویی ست ،روز عاقبت به خیری شده است،بوی گل و اسفند و دیدار و شادی می دهد.دیروز به این فکر کردم که من بهمن 57 و خاطره هایش را بیشتر از هر چیز دیگری از روی دفتر یادداشت مادرم می شناسم.دفتری که لحظه لحظه آن روزها را با دست خط بیست و چندساله گی اش ثبت کرده است،نمی دانم نوشته های ما هم روزی به درد بچه های مان می خورد؟

 

چهار)این دنیای مجازی که ما توش می چرخیم یک خوبی بزرگ دارد،این که کسی با کسی تعارف ندارد،کسی با تو توی رودربایستی های مزخرف نمی ماند،حرف ها کمتر در لفافه اند،صراحتش را دوست دارم ،خسته شدم از دنیای بیرون از این جا،از دنیای قفل شده در ملاحظات و تعارفات،از دنیایی که دوست صمیمی ات هفت ماهه باردار است و به تو نمی گوید و هر روز برای دیدنت n تا پله میاید بالا و تو وقتی از بقیه می شنوی هنگ می کنی که چرا به من نگفت ،از دنیایی که یکی از نزدیک ترین آدم هایت دو هفته است کارش را از دست داده و جلوی تو فیلم می آید و نمی گویدت ،و تو باز  وقتی از بقیه می شنوی هنگ می کنی که آخه چرا به من نگفت...گاهی فکر می کنم چرا  این طوری هستم که بعضی حرف ها را نمی شود با من گفت

 خلاصه این که دنیای مجازی را با همه کاستی هایش به خاطر این عریانی دوست دارم.

 

پنج)ببخش این نامه را تند تند نوشتم.

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
قاصدک

سلام توی دنیای مجازی فقط چون آدمها چشم توی چشم نیستند با هم تعارف ندارند.این "چشم" چیز عجیبیست.آدمها را از این رو به آن رو میکند.و بدی دنیای مجازی این است که "چشم"ی در کار نیست.هر چه بگویی میرود و لابه لای طوفان واژه ها گم می شود.این که خوبی ندارد.تازه شاید بعد از مدتی که توی این فضای مجازی چرخ زدیم از خودمان بدمان بیاید.احساس کنیم یه چیزایی بود که انگار از دستش دادیم.انگار خودمان و افکارمان هم مجازی شده.انگار از دیگران توقع داریم کامنت های خوب بگویند و اگر دست خودمان بود همه ی حرفهایی که به مذاقمان خوش نمی آمد را دوست داشتیم دیلیت کنیم.این خاصیت دنیای مجازی است.دنیایی که نامه نگاری و ده روز یکبار تلفن زدن را حداقل از من و تو گرفته...

خیس بارانم

سلام 2- میرود... یک روز از یاد می رود ،شنیده ام شاید یک روز حسرت زخم های بیشتری را بخوریم!! 3- من نیز 4-این شماره را دو بار خواندم و خط آخرش را سه بار 5- اما من آرام خواندم... آ ر ا م! 6-[گل] 7- در پناه حضرت حق

خیس بارانم

با اجازه... کامنت قاصدک را هم دو بار خواندم دوباره برای این پست می آیم!

لیلا.م

چهار ) ولی من این دنیای اینجوری رو دوست ندارم . دوست ندارم دوستم با من باشه ولی در یمن باشه !!!!!!! دوست دارم دوستم برام یکی از خواهرام باشه . آخه دنیای خواهری خیلی یکرنگ و صمیمیه[قلب][قلب] دوست دارم آبجی اعظم [چشمک][چشمک]

مریم

گاهی آدم می خاد یه چیزی بگه ها،اما نمی تونه.بلد نیست چجوری.الان برا من اون موقس!

ehsan

خواندم.

من چه گويم كه تو را نازكي طبع لطيف...

مريم

چی بگویم مادر که دل ما هم یک جورهایی از این بی وفایی روزگار گرفته است![گریه]