یک اتفاق خوب

تا حالا پیش نیامده بود که از خواندن یک وبلاگ به اندازه خواندن یک کتاب خوب لذت ببرم ولی با آمدن سفیر این اتفاق دارد می افتد. من اسمش را می گذارم یک اتفاق خوب در دنیای وبلاگ ها،به امید اتفاق های خوب تر!

/ 5 نظر / 8 بازدید
سفیر

سلام اعظم جان. منم خيلی دلم برات تنگ شده بود . متاسفانه کارهای اسباب کشی نميذاره اونجور که بايد برم مهمونی خونه مجازی دوستام (اینجا خونه ته دیگه نه؟)...اما ايشالا اين جمعه که بگذره همه ش تمومه. از لطفت هم خيلی ممنونم. هميشه داستان با داشتن خواننده های حرفه ای و خوبه که خوب ميشه.

سفیر

آهان. يادم رفت اينو بگم که اين داستان کوتاه گروه خون رو خيلی قشنگ در آوردی . آفرين. اگرچه احتمالا ديگه به کامنت های اون پست سر نمی زنی اما من اينقدر کيف کردم که همونجا نظر گذاشتم.

هاجر

موافقم

سفیر

نخير خودت بودی!!!!!!...چون من يه اعظم تو عمرم بيشتر نميشناسم و اونم شمايی... (از کتاب استدلالات المنطقیه!!)

پیچک سر به هوا

به به! می بینیم که تحویل تو تحویله این جا... . . . تا باشه ازین تحویل گیریا