تلخ راست

"با سر رفته‌ام توی دیوار،تقصیر خودم بوده،تقصیر تنگی چشم‌هایم شاید،تقصیر کودکانه نگاه کردنم، تقصیر ساده دلی یا خنگی یا یک همچین چیزهایی. ولی هرچه بوده تقصیر خودم بوده که به قول شاعر، تو که بد نمی‌شوی.
سرم ضربه خورده،مخم جابه جا شده،هرچه حس بوده یک جا از قلبم رفته، قلبم چمدان بسته و مثل این زن‌های توی فیلم‌ها که جمع می‌کنند و می‌روند خواسته برود،رفتم دم در یقه‌اش را گرفتم و گفتم:کجا؟؟ چشمش خیس بوده و سعی کرده گریه نکند جلوی من، اما هق‌هق‌اش را نتوانسته قورت بدهد. گفتم کجا احمق جان؟حرف نزده. گفتم این راهش نیست،بیا برگرد و بتمرگ سرجایت. خلاصه از وسط راه برش گرداندم به خیال خودم.
اما نه،قلبی که بار ببندد و برود،رفته است. بعدش هرچه باشد ادای ماندن و تپیدن است،حتا اگر بگوید "توکه بد نمی شوی" دیگر از آن "تو که بد نمی شوی"ها نمی شود..."


این را قبل‌ترها یکی،جایی نوشته بود،فهمیده ام که چند خط آخرش چقدر راست‌اند...

/ 5 نظر / 25 بازدید
حمیدرضا

نه دیگر کاری به کار عشق ندارم چون این روزگار هرچیز و هرکسی را که بیشتر دوست بداری از تو دریغ میکند حتی اگر یک نخ سیگار یا زهرمار باشد این شعر راهم ناگفته می گذارم مبادا که روزگار بوببرد قیصر امین پور

نجوا

خیلی خوب بود.. خیلی... وصف ش، آنجا که بار ش را جمع کرده بود و داشت میرفت و رفت دنبالش و از وسط راه برگرداند و نخواسته بود گریه کند و هق هق اش... آخ... چه قدر حس شدنی بود.... و تلخ!

ehsan

خواندم.

amir

عاشقی شکر صمیمانة الطاف خداست عشق یک نعمت توفیقی از جنس دعاست چارة گرد و غبار غم دل هجران نیست همتی، مسئلتی، مرحمتی، کار به‌جاست

سناء

تله پاتی عجیب احوالات این روزهام با این کلمه ها.. عالی. نثر و نگاهش چقدر شبیه نوشته های خودتان بود[گل]