نوستالوژی زیادی

 زهرا یک یادداشتی نوشته به مناسبت دهه فجری که گذشت، و نوشته که حسرت روزهایی را می‌خورد که هرچند درش نبوده و ندیده  ولی انگار با تارهای نامرئی وصل شده به آن روزها، بعد یک نفر کامنت گذاشته که :

شاید هم همانهایی که ما حسرت همراهی‌شان را می‌خوریم الان حسرت می‌خورند! که چه می‌شد امروز بودند و در جهادهای این زمان شرکت می‌کردند.

نوع نگاه کسی که این کامنت را گذاشته برایم قابل توجه و تذکر بود.

/ 9 نظر / 6 بازدید
مریم

سر صبحی چقدر گریه م گرفت با اون پست دیر است گالیا...

مریم

سر صبحی چقدر گریه م گرفت با این پست دیر است گالیا...

عطش شكن

حالا خودم از زهرا نوستالوژيك تر ميشوم يه وقتايي ها!

ehsan

خواندم.

سوادقریه

نوع نگاه شما به اون کامنت هم برای ما جالب است :)

مسافر

هر چه به آخر الزمان نزدیک تر میشیم جهاد ها سخت تر میشه در پناه خدا [گل][قلب]

زهرا

[گل]

ضحی

بچه که بودم می گفتم کاش مرد من هم برود جبهه ولی جبهه اش خیلی دور نباشد خدا مستجاب کرد و از این نوع جهادها نصیب نسل ما شد