آخ که تو چه خوب می نویسی

"آخ که تو چقدر خوب می نویسی،چه قلمی داری تو و چقدر من از این حیث (و از هر حیث)از تو عقب ترم...بی خود نیست که روزبه روز لاغرتر و نحیف تر می شوی،این هنر نمی گذارد تو جان بگیری،مثل عشقه پیچیده دورت...شده ای مثل گلادیاتورهای قدیم..."

این ها را سیمین دانشور برای جلال نوشته ،آن روزهایی که خیلی جوان بودند.

کتاب "نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد"رسید از دست محبوبی به دستم!چاپ اول ش مال سال 83 است ولی من اولین بار بود که از وجود چنین کتابی خبردار می شدم.(نه که حالا مثلاً از وجود همه ی کتاب های دیگر باخبرم!)

جلد اول کتاب شامل نامه های خصوصی دانشور  است که در طول سفر آمریکادر سال های 1331 و 1332 به آل احمد که در ایران است نوشته شده.

ظاهرا این نامه نگاری ها دو طرفه بوده و اگر تدوین گر محترم نامه ها را مقابل هم قرار می داد خیلی خواندنی تر می شد،این طوری باید از روی نوشته های دانشور حدس بزنی که آل احمد در نامه اش چی نوشته بوده که جوابش شده این!

در مجموع خواندن جزئیات نامه ها تصویر جلال آل احمد و همسرش را در ذهن کامل تر می کند.بخش های گوناگون زندگی مشترک این دونفر در نامه ها جریان دارد،از نوشتن بگیر تا بی پولی و وضع معیشت،مصدق و اوضاع سیاسی ایران،فک و فامیل،حزب توده،کنار کشیدن جلال از حزب،خانه،غذا،بچه،هدیه،دعوا و....عشق.

آل احمد در نامه ها از با عجله نوشتن های دانشور گلایه دارد و در عوض دانشور در سرتاسر نامه هایش اعلام می کند که از قلم محکم و دلنشین جلال حتا در نامه نگاری ها سرمست است.

خبر ندارم که جلد دوم کتاب که نامه های آل احمد را در بر دارد چاپ شده یا نه،ولی من به توصیه خود خانم دانشور به خواندن آن مشتاق ترم.

از این دوتا یاد گرفتم که آدم باید حرف بزند،از جزئی ترین مسائل حتا،از کوچک ترین گره ها و دل خوری ها و ناراضایتی ها،حرف بزند و به آن دیگری هم فرصت حرف زدن بدهد،گیریم دعوای لفظی هم دربگیرد این وسط،ولی می گذرد و تمام می شود،حرف نزدن همیشه فاصله می آورد ...

دلم هم البته گرفت خب!

ممنون مریم جان

/ 10 نظر / 12 بازدید
مریم

محبوب!! /آره.عجب دل آدم مي گيره خب... /كتاب نامه هاي جلال هم چاپ شده.كتاب نامه هاي سيمين و جلال توي سفر جلال به اروپا هم.كتاب نامه هاشون توي سفرهاي كوتاه هم! من هم اول كه همين كتاب رو خوندم مشتاق بودم نامه هاي جلال رو بخونم اما بعد كه خوندم ديدم سيمين چون شايد جلال محبوبش بوده اين طور عاشق نوشته هاش بوده و براي من نوشته هاي خود سيمين خيلي جذاب تر بودن... خلاصه اعظم جان،دنيا همينه...

مسیر

توانایی صحبت و تحملش باید باشه وگرنه حتی درباره کلیات هم نباید حرف زد! (الان خودمونو گفتم)

ehsan

خواندم.

نجوا

کلاً به نظرم نامه یک ویژگی های خاصی داره، نامه نوشتن یک شرایط خاصی داره و بازی با کلمات یک چیزهای خاصی. . بعد اینکه کلاً از نامه خوانی هم خوشم میاد، یعنی خوشم میاد نامه نگاری های آدم های معروف (حتی گاهی غیرمعروف) رو بخونم، خصوص اگه نویسنده هم باشن (یا قابلیت های نویسندگی داشته باشن). یک جور جالبی ئه. انگار یک جور عیان تری حرف میزنند و یک لایه هایی از زندگی شون رو نشون ت میدن که با هزارتا زندگی نامه نمیتونی بفهمی. (البته عارضم خدمت تون که من شخصاً از زندگی نامه خوانی خوشم میاد، حداقل تا این لحظه که اینجور بوده![چشمک]) . با این همه از مجموعه کتاب هایی که نامه نگاری های افراد رو چاپ کرده، جز به گریز و گزیده نخوندم. نه؛ چرا؛ نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران رو خوندم! اما نامه های جلال و سیمین و نامه های نیما تو نوبت ن. یک وبلاگی هم بود که یه نامه نگاری بین دو نویسنده وبلاگی بود، من اونجا رو هم دوست داشتم. بعد خیلی هم دوست داشتم نامه نگاری های بابا و عمو م رو هم میتونستم بخونم، حیف که نیستن. بابا تعریف میکنه که گاهی 20 صفحه برا هم مینوشتن، فکر کــــــن!!! یه جورایی سفرنامه هم بوده به نظرم. به هرحال به نظرم

نجوا

آقا چه معنی داره این پرشین کامنت آدم رو میخوره و نصفه تحویل میده؟![عصبانی] خب خبر بده، تحویل نگیره از من که حواسم باشه![نگران] البته ما خودمون زرنگیم، یه کپی برداشتیم[مغرور] میذارم دنباله ش رو[چشمک] به هرحال به نظرم جالب بوده. . خلاصه مرسی که مطمئن ترم کردی که تو اول فرصت این کتاب رو بگیرم منِ تنبل.[لبخند]

نجوا

راستی این لینکی هم که گذاشتم واسه یه یادداشتی ئه که برا جلال گذاشته بودم، البته یه مطلب از خودشه، راجع به شب عروسی شون، شاید برات جالب باشه اینم. بازم ممنون.

مسافر

وای من چقدر نامه دوست دارم تا یکی دوسال بعد تموم شدن دوره کارشناسی تقریبا هر دو هفته یک بار از دوستام نامه داشتم خیلی حال میداد ، خودم هم نامه مینوشتم سه چهار صفحه ای بعدش اما تموم شد ...[ناراحت] شد ایمیل حالا هم ایمیلهای فورواردی که اصلا دوستشون ندارم از اون نامه هایی دوست دارم که فقط برای یه نفر باشه برای کسی که تا این سالها شناختی و برداشت کردی نمیشه حتی یک جمله اش رو برای کس دیگه ای نوشت ، مضمون جمله هم اگر یکی باشه مختصات زمانی و مکانی کلمه ها جور دیگریند ... من هم البته به همسری نامه مینوشتم اوایل البته دوران عقد که همشون رو ریختم توی یه وبلاگ که خودم تنها خواننده شم ولی همسری اهل نوشتن نیست باید حضوری حرف بزنه هر چند در ازای هر 5 -6 نامه من یکی مینوشت ولی همونها رو خیلی دوست داشتم

مسافر

حالا اما حرف میزنیم "از جزئی ترین مسائل حتا،از کوچک ترین گره ها و دل خوری ها و ناراضایتی ها " پیشنهاد خودش بود این حرف زدنها (از روز اول ) میگفت مسایل کوچیک و اپسیلونی اگه تو ذهن و دل بمونه و حل نشه بعد چند سال میشه یه کوه بزرگ که حتی ممکنه خودت یادت بره از همون اپسیلون شروع شده باشه موافقم "حرف نزدن همیشه فاصله می آورد ..." در پناه خدا [گل][قلب]

خیس باران

حرف نگفته که در دل آدم بماند،مي پوسد و بو مي گيرد.ذهن آدم ميشود مرداب.نگاه آدم هم به كسي كه بايد حرفش را ميشنيد تار ميشود... خلاصه اينكه بايد حرف را به جايش زد هر چند تلخ و بايد شنيد هر چند تلخ تر كه هر دو هنر مي خواهد . حرف ها كه روي هم انباشته شوند فاصله مي افتد.فاصله اي كه حتي آدم را از خودش دور ميكند *** خصوصي گذاشته بودم...رسيد؟

khorosh

عقب نشيني دولت از قطع سوبسيدهاي سوخت به دليل ترس از افزايش اعتراضات مردمي بخشي از اردوي محافظه کاران حاکم بر ايران به‌طور مکرر نسبت به طرح قطع سوبسيدها ابراز نگراني کردهاند و مي گويند که اين کار، تورم را، در زماني که اقتصاد کشور تا همين جا هم، بواسطه تورم بالا و بيکاري، تلوتلو ميخورد، تشديد خواهد کرد.