یاد آر ز شمع زنده یاد آر

آن هفته اینجا شهید آورده بودند مثل شهرهای دیگر، فرقش این بود که بعد از مدتها این شهید گمنام نبود. "حسن شکری"بعد از n سال وقتی روی شانه های مردم شهر زیر باران تشییع شد و وقتی به گلزارِ آباد شهدا رسید که دیگر از چشمهای منتظر مادرش خبری نبود. اعلامیه اش با آن همه بوی خوش و لبخندی که در صورتش بود رفت روی دیوارها و بهار شهر را، بهار کرد.

 
یادت هست شعر دهخدا را توی کتابهای دبیرستان؟ بالاش یه توضیحی نوشته بود که  میرزا جهان گیر صوراسرافیل به خواب دهخدا می آید  می‌گوید «چرا نگفتی او جوان افتاد ؟.. 
نوشتن این دوسه خط هم از آن روز مانده بود توی گلویم، مگر نگفته اند که شهدا را یاد کنید حتا با یک صلوات، شاید حتا با نوشتن دو سه خط دست و پا شکسته ولی ازدل...
 
 
 خبرنگار ایرنا که بودیم،هروقت گزارشی یا خبری درباره شهدا میزدیم، آخرش به عنوان سابقه رویداد می نوشتیم شهرستان خمین، هزار و یک شهید دارد و نسبت به جمعیت دومین شهر پرشهید کشور است..
 
/ 7 نظر / 8 بازدید
محمد مهدی

خیلی عالی! خیلی عالیتر که مواظب دلمان باشیم که این خوبی ها را اینقدر خوب فردا هم بفهمد!

مریم کوچکی

شاید تکراری باشه اما چند بار خوندنشم می ارزه: دنیا مشتش را باز کرد،شهدا "گل" بودند و ما "پوچ" خدا آن ها را برد،زمان ما را...

خیس باران

[گل]

1001

در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود!

ehsan

خواندم.

قاصدك بارون

خوشا به حالشان... چه سبك مي روند اين جماعت...

مرتضي

احسنت ... شما خبرنگار هم هستيد ؟