شب دهم

"دارد حسین می‌وزد از سمت کربلا..."

/ 5 نظر / 8 بازدید
ضحی

عطش جان آمدم اینجا که حالم جا بیاد تو چرا این قدر مختصر شدی خواهر

نجوا

بوی پیراهن خونین کسی میآید این خبر را برسانید به کنعانی ها...

نجوا

پیچیده شمیمت همه جا، ای تن بی سر! چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...

نجوا

من ـ حقیقت را ـ پاره پاره ـ بر خاك دیدم. من ـ حقیقت را ـ بر سر نیزه ـ دیدم. من - حقیقت را - بر زنجیر - دیدم... و حسین رفت... اما امان از دل زینب...

ehsan

خواندم.