به اميد روزهاي روشن ِ تو

عشق است روز رهايي ات...

سلام!

چه خوب شد كه اين صاحب خانه ي ما زودتر مشكل مورد اعتراض را حل كرد؛

من كه خدا وكيلي دلم لك زده بود براي اين بيايم اينجا و بساط واژه هاي بنجولم را ولا كنم توي اين پياده رو...

دلم لك زده بود براي يادگاري هايي كه تو روي ديوار اينجا مي نوشتي ؛

اگر يك خورده  فلسطين ديرتر آمده بود دستي دستي آبروي خودم را مي بردم با از سر گرفتن نوشتن! مبارز بودن هم كار هر كسي نيست انگار .

به خاطر دقت نظر و همت پرچم دار ماجرا خوش حالم ؛

به خاطر كم تعدادي مان در تأمل ام ؛

به خاطر تمام شدن دوري از اين جا بشكن زنم !

و به خاطر سال هاي پر زخم آن سرزمين  ...

مي شود آيا يك روز من براي تو پيام بفرستم كه :فلاني !فلسطين آزاد شد...مي شود؟؟!

با همه اين حرف ها مستأجري هم بد دردي است ها ؛ بايد به فكر خانه اي بود!

                                                                                        باقي بهارت...

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
شيوا

من که از ترس عهدشکنی اين دو سه روزه اصلا سراغ اينترنت نيامدم!:)

ehsan

خواندم