گفتی به ناز "بیش مرنجان مرا برو"

  اون وختا،بچه بودیم،اول دبیرستان و اون طورا،نه موبایلی به کار بود ،نه ایمیلی نه هیچی،فقط یه تلفن همگانی(!) تو خونه بود که گه گاه صدای زنگ بی قواره ش می پیچید تو خلوت خونه و مثل تیر می رفت تو خیال آدم،تازه شماره هم نمی افتاد اقلکن بفهمیم کی پشت خطه!

 بعضی ازین زنگا که می خورد خب مزاحم بودن!یادمه مامان می گفت تا می تونی بهتره تو گوشی رو برنداری،حالا اگه برداشتی و دیدی مزاحمه هی نمون بگو "آقا اشتباه گرفتید،یا چرا مزاحم می شید ،یا مثلاً من از اونایی که شما فکرشو می کنید نیستم!" و ازین حرفا ،اونی که پشت خطه ،شنیدن همین ها هم براش غنیمته،همین رو می خاد اصلاً ...

حالا می فهمم که چه خوب می گفته...که چه روزگار معصوم تری بوده انگار...

 

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک بارون

کالر آی دی هم نبود. مزه ش این بود که نمی دونستی پشت این خط کدوم یک از عزیزانت منتظره اما الان...دلت خواست برمی داری. دلت نخواست برنمی داری. مهم نیست کدوم یکی از عزیزانت منتظره...

مریم

واقعا آدم برای دوستی با تو باید آدم باشه.ما که نیستیم!

مسیر

راستی رابطه متن و عنوان رو نفهمیدم!

یه مامان

وقتی فهمیدم هدیه خدا دختره خیلی خوشحال شدم برخلاف خیلی‌ها که وقتی می‌فهمن دختره تازه میگن هرچی باشه سالم باشه و این هرچی رو بدجوری میگن طوری که اگر خودشون دختردار باشن تعجب میکنی از حکمت خدا. در حدیث داریم که اول از سلامتی بپرسید. من موقع سونو انقدر از سلامتی پرسیدم که خانم دکتر فکر کرد میدونم جنسیتش چیه. همین یه بار به یه حدیث عمل کردم. ولی همه‌ش میترسم که نتونم این جور دقتها و ظرافتهایی که مادرهامون داشتن رو طبق زمانه خودش بتونم داشته باشم. برامون دعا کنید. خدا مادرتون رو براتون حفظ کنه[گل]

ehsan

خواندم.

ضحی

مامان .... من اون موقع ها رو می خوام برا امروز که بچه های دوره راهنمایی همه چیزو ندونن که اینقدر نامعصوم نباشن من اون تلفن سیاه زاغارتا رو می خوام که اوج پلادتش همین مزاحمای فوت کن باشن....

مامان درسا

آره الان ديگه از جهت مراقبت ها و تربيت سخت تر از اون وقتا شده خدا كمكمون كنه [گل] شما هم دعا كنيد

شب مهتابی

سلام ببخشید با صداقت صحبت میکنم اما ... راستش اولین کلمه ای که بعد از خوندن مطلبتون به روی زبونم اومد این بود : خدا پدر امواتت رو بیامرزه ... خودتون می تونید بعد از سه نقطه کاملش کنید. آری ... روزگار عجیب و غریبی ست نازنین ... (اگه شاملو بودش حتما شعرش رو اینطوری تغییر می داد ... با "محمد تقی بهار" به روزم و چشم به راهتان ... افق نگاهتان بی انتها یا حق