ای ریشه چادرت مرا دست آویز

شبیه مرغک زاری،کز آشیانه بیفتد

جدا ز دامن مادر،به دام دانه بیفتد

زنازکی،زندامـــت،ز بیـــم صبح قیامت

بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد

به کار آن که برون ازبهشت گشته،عجب نیست

که در جهنم غربــــت به یاد خانه بیفتد

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهی

خدای را که مبادا ،دل از نشانه بیفتد

 ............

 

  قرار بود آه چهلمرا اینجا بنویسم ،برای نوشتن از دردی- آن سان که درد توست- باید شاعر بود،شاعرها بلدند چطور قشنگ آه بکشند،بلدند چطور از رنجی که بر تو رفته بگویند،بلدند غم شان را بسرایند،

ما فقط بلدیم به سبک خودت،تمام فاطمیه را نجیب و غریب چشم تر کنیم و خدا خدا کنیم که دست مان از دامنت یک لحظه جدا نشود ،که روزگار پرطوفان است و هیچ کس را از فرداش خبری نیست.

                                     صل الله علی روحک و بدنک...

 

پی نوشت:

-شعر آغاز را اینجا شنیدم.

-ندید بدیدهای عصر بی‌فاطمه

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گیومه

سلام ز ندامت سری به شانه افتاده

مسافر

چقدر احتیاج دارم به دانستن زیر و بم های زندگیش ... در پناه خدا [گل][قلب]

میدونیم میای

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد شاید دعای مادرت زهرا بگیرد آقا بیا تا با ظهور چشم هایت این چشم های ما کمی تقوا بگیرد آقا بیا تا این شکسته کشتی ما آرام راه ساحل دریا بگیرد آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم شب های جمعه تا سحر احیا بگیرد؟... پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت تا پیش از آن که کار ما بالا بگیرد آقا خلاصه یک نفر باید بیاید تا انتقام دست زهرا را بگیرد...

صبا

قبول باشه التماس دعا

ehsan

خواندم.

فرزانه

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر/ اتفاقی مقابلم رخ داد وسط کوچه ناگهان دیدم/ زن همسایه بر زمین افتاد سیب ها روی خاک غلطیدند/ چادرش در میان گرد وغبار قبلا این صحنه را...نمی دانم/ در من انگار می شود تکرار آه سردی کشید،حس کردم/ کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه گریه در گریه/ پسر کوچکش رسید از راه گفت:آرام باش! چیزی نیست/ به گمانم فقط کمی کمرم... دست من را بگیر،گریه نکن/ مرد گریه نمی کند پسرم چادرش را تکاند، با سختی/ یا علی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بی تفاوت ما/ ناله هایش فقط تماشا شد

نسيم

http://vurodi83.blogfa.com/post-34.aspx

حکیم

برای ندید بدید های عصر بی فاطمه : حالا یعنی واقعا فکر میکنی اگر میدیدی بهتر بود ؟ گاهی شک میکنم به این دیدن گاهی دلم میخواهد فقط ببینم ..همین که چشمم بی افتد مانده ام بین این خوف ورجای تمنا!