عشق است

این طور شروع کردم.

همین هفتم بهار بود ،بهار چهارسال پیش،

نمی دانم چقدر به عهد آن روزم وفادار بوده ام ،برآوردش سخت است،فراز و فرود زیاد داشته ،بالا و پایین زیاد داشته .

ولی یک چیزی روشن است آن هم این که وبلاگ چهارساله ،خیری که به من رسانده بیش از زحمت ش بوده،خیلی بیشتر ...

نگاهش که می کنم خودم را می بینم ،تغییرات خودم را ،پس رفت و پیش رفتم را ،

 دلم به این خوش است که دست کم با او رو راست بودم ،صریح بودم ،خودم بودم همیشه ،با همه ی ضعف هایم ،با همه اعتراف هایم ،با همه ی ...

وبلاگ چهار ساله ام ،واسطه آشنایی با دوستانی بوده که بیرون از این جا نمی شد پیدا کردشان،نمی شد طعم خوب دوستی با آنها را چشید.

و عشق است این ها را ...

عشق است اینجا را که دوستش دارم ،

که اگر حتا عطش شکستن ازش برنمی آید ولی دست کم ذکر است برای من ،

ذکر و تذکر این که گلویی داری هنوز که از تشنگی می سوزد ،

که "عطش" شاید همان امانتی باشد که بر شانه های کوه سنگین می نمود.

که راه هنوز زیادی داری فلانی ،

که نخواب لطفاً،

که نمان لطفاً،

که انگار دوست دارد یار این آشفتگی،

که صدایم کن ،صدای تو ترانه ست

.

.

.

                                                                          باقی بهارت ...

     

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه ملاتبار

مبارکت باشه تشنگی!

صدرا

خوش‌بحالتان كه باهاش صادق بوده‌ايد در اين چهارسال به ياري و لطف او نمانيد و نخوابيد هميشه‌ي‌هميشه [گل]

پیچکی

باغ‌تـان آبادان الهی![لبخند][گل]

مسیر

این که "دست کم با او رو راست بودی ،صریح بودی ،خودت بودی همیشه ..." جای تبریک اساسی دارد...[گل] و من هفت جمله ی ( که ... ) آخر را خیلی دوست داشتم![پلک]

محمد باقر

سلام استقامت اونم رو کاری که خیلی وقتا دلیه کار سختیه بهتون حسودیم میشه از نوشتهاتون لذت بردم موفق باشید

ehsan

خواندم.

انفرادی

سلام عشقی..

صدای روزگار

عشق است راست می گویی همه ی عشقها در قدمهای اول یک جورند ولی در جاده رنگی هر کدام متفاوت از دیگری خدا کمک کند عاشقانه آنط.ر که در ست است عشق بورزیم