بنویس تو!

یک هفته گذشته !یک چیزی بنویس دیگر اعظم!یک چیزی بنویس حتی اگر مثل همیشه گله گذاری های تلخ یک هفته باشد ، حتی اگر هذیان واره های بی در و پیکر همیشه ات باشد ، حتی اگر همان بی خیالی گذشتن از اتفاقات مهم دور و بر باشد.

یک چیزی بنویس دیگر !

مثلاً بنویس "این روزها در به در دنبال یک تخته سیاه می گردم که رویش با یک گچ نقلی بنویسم :

و عشق تنها عشق

تو را به وسعت یک سیب می کند مأنوس "

یا مثلاً بنویس "هفته ای دو روز می روم کلاس ، یک جوری می روم و می آیم که نه تهران مرا ببیند نه من تهران را ."

یا مثلاً "یک کلاسی داریم خود خود مدرسه پیرمردها!بچه خورده شان که من باشم خودت برو تا آخرش !"

یا نه اصلاً از این ور بنویس :" به قول فلانی دو تا آنتی بیوتیک انداختم تو حلقوم دلم تا چرک اش بخشکد!"

یا مثلاً بنویس "تازه تازه دارم با بچه ها رفیق می شوم ، تازه دارد از خنده های شان خوشم می آید،تازه لهجه نگاه شان دستم آمده است ، تازه وقتی می بینم شان می فهمم که انگار دلتنگ نبودن شان بودم . تازه دارند من را قاتی خودشان می کنند.تازه وقتی می روند تا نزدیکی های عاشقی یک ندایی هم به من می دهند به کنایه ای !و چه زود دل می بندند به هم و چه زود برای هم می میرند و چه زود از یاد هم می روند و چه زود ...ما هم همین جور بودیم یعنی ؟"

و بعد دوباره خودت جواب بده که "نه!ما کی این جوری بودیم که اگر این بودیم الان این همه جان نمی کندیم در خلوت تنهایی های خودمان ."

یا نه بیا و بنویس که "عجب تیز و زخم زن شده این عطش شکن !توی نصف تیترهایش کلمه "من" به کار رفته و این سندی ست بر خودبینی های نویسنده اش . کارش به جایی رسیده که زیرآب ملت را می زند و این قدر شعور فرهنگی ندارد که بفهد وقتی نوشته ای را در این دنیای دروغی منتشر می کند دیگر برایش به کار بردن لفظ "محرمانه " خنده دار است .

یا نه همان حرفی که صبح می زدی را بنویس که گفتی "بعد از رفتن آن شاعر دیگر کسی شاد ننوشته ، قلم ها هم انگار شقایقی شده اند بر دل شان داغ شاعرنشسته ..."

یا نه مثلاً خاطره آن روز را تعریف کن که گفتی خبرنگار بی بی سی آمده مهمانی کلاس تان و یک ساعت گپ و گفتی با استاد و هم کلاسی ها کرده و تو بعدش دلت عجیب گرفته ...

یا مثلاً حتی فقط بنویس همان "باقی بهارت ..." را !

خلاصه از هر جا ،هر چی، فقط بنویس ...

ننوشتن آشفته ات می کند ،عصبی ات می کند ، با هر که دست می دهی دست اش خراش بر می دارد .

تو بنویس ، حتی اگر همین جمله های ساده باشد،

 که نوشتن مقدس است ، شور است ، پاک است...

که هر کسی را چیزی در این دنیا "خوب "می کند و تو با "نوشتن" قدری بهتری ...

 

 

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستايش

و باز هم بنويس... که همين نوشته های ساده زلال اند و عطش شکن!

گمشده در تاريکی

انقدر زيبا مينويسيد که لازم نيست به مغزتون فشار بياريد که چی بنويسيد.شما فقط بنويسيد از طرف ما اطمينان داشته باشيد که خونده ميشه و لذت برده ميشه و ....

من...

و کلمه پيدا بود...

هاجر

من هم هيچ چيز بلد نيستم بنویسم جز اينکه خیلی ساده بگویم: چقدر قشنگ می نويسی!

ehsan

خواندم.

حضورناپديد

امروز همه يک جوری اند. هوا پر از کدئين است انگار

نرگس

خوب تو که همه چيز را گفتی مسلمان!

مريم

... و ما با خواندن نوشته هاي قشنگی مثل نوشته هایتان قدری بهتریم.

بشری

سلام . به گمانم شما امده بودید وبلاگ من و تذکری داده بودید خانم :) ممنون از تذکرتون . ولی نمیدونم چرا خودشون چیزی نگفتن !