نقل تر میبارد دامن دامن

قندان نقل روی میز بود، دستم خورد بهش،برگشت،همه نقل ها پخش شدند روی فرش آشپزخانه،انگار که عروسی باشد،زیر میز و صندلی ها پر از نقل شد،خم شدم جمع شان کنم،یاد بچگی افتادم که وقتی روی سر عروس و داماد نقل می پاشیدند بچه ها حمله میکردند برای نقل جمع کردن و کار خوبی نبود و میگفتند ما نکنیم. دانه دانه نقل جمع کردم از زمین و چشمم خیس بود. دلت که گرفته باشد همین ریزه میزه ها هم حریفش می شوند.

/ 4 نظر / 9 بازدید
ehsan

خواندم.

سناء

[ناراحت] گرفته چرا؟ ریزه میزه های زیاد...

مسافر

اینقدر دلت گرفته بود [ناراحت] چقدر من دوست داشتم اونجا بودم و برام حرف میزدی کاش بیشتر باهات دوست بودم , اینقدر که میتونستی باهام حرف بزنی در پناه خدا [گل][قلب]

زهرا

قربان آن اسمان همیشه ابری بروم من...