شباهنگام

بی خوابی زده بود به سرم،ساعت سه شب هذیان نوشته بودم اینجا!

صبح که شد هذیان ها از اینجا پرکشیدند. 

/ 6 نظر / 7 بازدید
محبوبه

از صمیم قلب آرزو میکنم که ادامه دار نباشه که بد چیزیه لعنتی خیلی بد دو ساله تقریبن که الکی گرفتارش شدم هیچ کسم نفهمید چرا ...امید وارم دیگه بی خواب نشی دلم از غمت گرفت خانمی دعا میکنم برات

محبوبه

یاد این بیت از فریبا یوسفی افتادم : در جمع همچو شمع اگر ساکتم ولی سوزیست در سرم که از آن آب میشوم!

ehsan

خواندم.

نجوا

هنوز نمیدانم که کابوس ها و هذیان ها واقعاً پر میکشند و فراموش میشوند؟! یکی میگفت؛ میمانند یک جایی گوشه ذهن ت، بی اینکه بخواهی و بدانی و یک جایی به اینکه بدانی میآید توی زندگی ات... و این مرا میترساند...