تشنه بمگذار مرا

محرم ها از همان روز اولش انگار یک فریاد بلند می پیچد توی عالم،پنجره ها را می لرزاند،دیوارها را ،چشم ها را ،دل ها را.

 

صریح است،شفاف است ،واضح است،می گوید تکلیفت را با خودت معلوم کن،کدام وری هستی؟انتخاب کن،من دارم می روم،می خواهم راه بیفتم،هستی؟

 

بعد تو می افتی به دل دل کردن،به من و من کردن،به توجیه کردن،هی لفتش می دهی،اما و اگر می تراشی،چرتکه می اندازی  ...به خودت می آیی می بینی رسیده به روز دهم و تو هنوز آن دورهایی ،آن دور دورها با لباس مشکی ایستاده ای.زنجیر هم بزنی شاید،به سینه ات هم بکوبی شاید،اسمش را هم بیاوری ،ولی خب دوری،یک طوری با موذی گری از دور دستی بر آتش گرفته ای یک طوری که هم دست های یخ زده ات گرما بگیرند از حرارتش و هم نسوزی.پروانگی بلد نیستی،یا بلدی و خودت را می زنی به نابلدی.

 

همین فکرها را می کنی که می بینی تمام شد ،سرش را روی نیزه دارند می برند،می بینی که صدا را پاره پاره دارند به تاراج می برند،همان صدای تو را ،همان که دعوت کننده تو بود،که به نام کوچک حتا خوانده بودت ،می آیی پابرهنه بدوی دنبالش،بزنی توی سر خودت و نعره بکشی ،نمی رسی ...به کاروان اسیرهاش هم حتا نمی رسی.

 

کار از کار می گذرد،شام غریبان ش هم سهم تو نباشد شاید،بگرد از یک جایی یک شمعی پیدا کن ،روشن کن گوشه دلت،نداری انگشتت را شعله ور کن ،بکار توی چشمت ،توی گوشت ،توی دهنت،بیدارشان کن،احیا بگیر امشب را،احیا شو، امشب چشم و گوشت باز نشود،دلت یک دله نشود ،آدم نشوی می رود تا سال دیگر ،تا دوباره صدا بیاید ،تا به نام کوچک بخواندت ،هستی تا سال دیگر؟

 

"ای کسانی که ایمان آورده اید،

اجابت کنید خدا را و رسول را

هنگامی که فرا می خوانند تا حیات تان بخشند..."

                                                               (آیه 24 سوره انفال)

 

 

 

دعای قافله هشتمین مراسم سبو:

ماندگارترین خاطره ام  از شما

همین تشنگیِ مدام است،

خام بمگذار مرا...

تشنه بمگذار مرا...

 

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسنی

سلام

مهربان

قبول باشه... سخن دل گفتی... وای بر من و کاهلی ام!

علیرضا

سلام. جالبه که این حقیقت توی خیلی از نوشته های بچه ها بود. التماس دعا.

زهرا

چرا من خیال میکردم تو کربلا رفتی؟اصلا مطمئن بودما.وااااااااا حالا راستی تو هم مثل من چرا نرفتی ؟فکر کنم فقط ما دوتا مونده باشیما[ناراحت] ضمنا ما یه تقلبی کردیم و شد خاطره نویسی...تو که یادداشت آزاد نوشتی.قابل توجه میاندار محترم!اجازه؟ اینا جرزنی کردن[نیشخند]

مهدیه.ع

غیرت مسلمانی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟/ غیرت حسینی؟؟؟؟؟ قرآن هم که آتش زدند! زدید؟! چقدر احمقانه است این روزها! چقدر...احمقانه است! کف مرتب به افتخار شمر! سوت و هورا برای حرمله! سنگ پرتاب کردن به این امل ها! اینها که آمده اند نماز ظهر عاشورا بخوانند! چقدر احمقانه! من شرمنده ام آقا! من! تو گریه نکن مهدی(عج)! ...گریه نکن! خوب! خود حسین هم که می گفت: انا مظلوم!...مظلوم است دیگر... روز عاشورایش را هم کف مرتب می زنند..قرآن آتش می زنند..خدایا! این جماعت اگر حسین بود را چه می کردند...؟! می دانی! این ها در کله هایشان گچ و تحته است! چون فکر میکنند قرآن آتش بزنند حق را آتش زده اند! و امامشان شده آن ها! همان ها که.... باشد! ساکت می شوم! این هم از آن توطئه ها بود! ولی تو ناراحت نباش! به خدا من با توام...خوب حداقل قرآن که آتش نمی زنم..کف و سوت که نمی زنم...خوب من که نمیگیرم روز عاشورا یادم بیفتد نواختن و کف زدن و آتش زدن را... تو ناراحت نباش!

المینا

سلام قشنگ،دلنشین وخالص بود.مثل نوشته روز عرفه ات. قبول باشه. ایشاالله که به قول دوستم همیشهto be باشیم.

برای خاطر آیه ها

سلام اعظم بانو بخشیدیم همه ننوشتن های این مدت را به این نوشته تان. قبول حضرتشان. برایت عطش روزافزون می خواهم. تا بجوشد آبت از بالا و پست...

خیس بارانم

قبول باشه زیارت! هم خاطره ایم!!! یعنی فکر کنم با خیلیها هم خاطره باشی(د-م) راستی مگه نه اینکه خاطره ها ثبت می شوند و تکرار ندارند اما عجب خاطره ایست این خاطره....

فاهام

سلام. قبول باشد . ان شالله.

ehsan

خواندم.