چنار

رو کرد  و گفت :

ـ نه این که حالم بد باشدها ، نه.فقط گاهی چنگ می اندازم  و می خواهم چیزی را که در وجودم ریشه کرده از جا بکنم .می فهمی که !

ـ...

ـ بعد که هی تقلا می کنم  آن همه ریشه های دویده ،آن ها هم برای ماندن تقلا می کنند. جنگ می شود آن وسط. بعضی ها با رگ و پی ام آمیخته اند. یکی شده اند اصلاً.زیاد که زور بزنم برای جدا کردن شان رگ ام پاره می شود. از حال می روم . تا آن ریشه کوتاه بیاید و رگم دوباره جوش بخورد چشم که باز می کنم می بینم روی تخت بیمارستانم .

ـ...

ـچی ؟دکتر ؟یک چیزی می گی ها! هزار بار بچه ها بردندم دکتر ، از این بیمارستان به آن بیمارستان ، خنده دار بود چیز فهم ترین شان همین آخری بود که می گفت مشکل روحی دارد ، جسم اش سالم است. بعد آوردندم این جا.

ـ ...

ـ نه بابا! این جوری اش که حالم خوب است. ولی من باید ریشه های او را از تنم جدا کنم .قبول که ریشه هایش  برای ماندن به سرخرگ و سیاهرگ و مویرگ چنگ می زنند و دست به دامن می شوند ، قبول که ممکن است دوباره حالم بد شود ولی ارزشش را دارد. من باید از پس اش بر بیایم ،مگه نه ؟تو می فهمی مگه نه؟

ـ...

                                                   * * *

پرستار سفید پوش جلو آمد : وقت استراحت تموم شده ، بیا بریم اتاق وقت خوردن داروهاته.

 با پرستار رفت.

این طرف درخت چنار پیر تنها ماند و روی زمین پر از برگ های ستبر زرد و خیس بود .

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستايش

و من اين سقف اينجا را عجيب دوست دارم

بنده خدا

نه شرم وحيا نه عار داريم از تو......... اما گله بي شمار داريم از تو ما منتظر تو نيستيم آقا جان ............اما همه انتظار داريم از تو

متولد ۳ تير

عزيز دل برادر متن برا خودت بود که يعنی گل کاشتی اگرم نبود بازم دمت گرم با انتخابت ولی حدس ميزنم برا خودت بود پيشششششششششششششش ما بيا عزيز

حضورناپديد

دوبار پستتان را خوانديم. نگرفتيم! کامنتتان را بارها خوانديم.. دلمان برای حضورناپديد بارها سوخت

ehsan

خواندم.

مريم

چقدر غمناک بود...دلم پر از غصه شد...

ع.ش.ق

من يک درخت پير و اسيرم ولی تو نه...

سفير

متن قشنگی بود اعظم جان! چه هم مباحثه ای خوبی انتخاب کرده بود...

گمشده در تاريکی

فکر کنم اگه بخواد و خیلی تلاش کنه بالاخره می تونه ريشه هاشو از تنش جدا کنه اما صد سال دوم زندگی