آن دو نفر

روزگاری بود برای خودش!

آن ها هر دو توی یک نشریه طنز دانشجویی کار می کردند ،ما هم نشریه می زدیم،رقیب بودیم یک طورهایی.ما برای خودمان عالمی داشتیم و ماجراهایی ،آن ها هم لابد عالمی و ماجراهایی! فرق البته زیاد داشت نوع کارمان ،گاهی می شد که شماره جدیدمان با هم می آمد بیرون.

راهروی طبقه پایین را ما تخت می بستیم و آن کاغذهای سیاه و سفید به هم منگنه شده مان را می فروختیم ،راهروی طبقه بالا را آن ها.بعضی ها به ما فحش های آب دار می دادند و طرف آن ها را می گرفتند ،بعضی ها هم از خجالت آن ها در می آمدند و ما را می بردند به آسمان.ما البته خودمان خیلی قضیه را جدی نمی گرفتیم . آن وقت ها خوب بودیم ،مثل حالا نبودیم.سرمان هنوز سر به به زیر بود و دل مان سربلند.

می گفتم ، این دوتا با هم خیلی ست شده بودند.انصافاً خیلی هم به هم می آمدند.یکی شان مدیر مسئول  بود و اون یکی سردبیر.همه جا با هم می گشتند ،آن روزها بعضی زوج ها توی دانشگاه تابلو می شدند ،این ها دیگرتابلوترین بودند ،اسم شان را نمی شد بی هم آورد . یک کاسه آش می گرفتند و روی نیمکت ها توی همان یک کاسه آش می خوردند ،گاهی هم می آمدند در خوابگاه با هم ،پنجره اتاق ما به در ورودی دید داشت ،می دیدم شان وقت خداحافظی!فیلمی بود،مخصوصاً آن زمستان سرد.

خداییش من یکی که ته دلم از دیدن شان ذوق می کردم ، انگار که واقعاً دو تیکه پازل بودند که خیلی خوب با هم چفت می شدند و این خودش در روزگار پازل های تکه تکه گم و گور  یعنی خیلی! فکر می کردم ازدواج این دوتا اتفاق خوب و مبارکی برای این روزگار  است.

چند روز پیش خیلی اتفاقی رسیدم به وبلاگ یکی شان و بعد هم آن یکی.از نوشته های شان معلوم شد که هنوز با هم ازدواج نکرده اند و از تک و توک کامنت هایی که برای هم گذاشته بودند معلوم شد هرگز با هم ازدواج نمی کنند.

دلم برای این روزگار گرفت،روزگاری که قصه هایش عشق می کنند این شکلی تمام شوند.

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی

مي گم فكر نمي كني جديداً خيلي فضول شدي[زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان]

مهدیR

جانا سخن از زبان ما می گویی!

حضورناپدید

آره خوب

ehsan

خواندم.

ستاره

طبق دیده ها وتجربه های من : از خواستگاریهای دوران دانشجویی از هر 100تاش میشه به زور 2 تاشو جدی گرفت! بقیه اش از روی جوانی وخامی وحول شدن و تنهایی پر کردن وهیجان و..... بازم بگم؟!

حسین حمیدی

به ستاره: اگر می‌خواهید نتیجه بگیرید ازدواج‌های غیردانشجویی از روی مثلاً «جوانی و خامی و حول شدن و تنهایی پر کردن و هیجان و ...» سخت در اشتباهید.

نعره مورچه

اولا که سابقه ما کاملا مشخصه ,ثالثا منزورطو بد رثوندی به یه مشت الاف اظ همه جا بی خبر, یه مشت انثان الکی به دنیا اومده ,امروز مجنون فردا با کوچکترین مشکل مفلوک .خانم یا آقای اتش شکن نمیشناسمت و نمیخام بهت توهین کنم

نعره مورچه اسم باصطلاح سردبیر شما حمید یا مجید؟ با تشکر جوگیر از همه جا بی خبر ( مسیح)

نعره مرچه ببین ما فقط یه نعره مورچه در بین کل نشریات دانشجویی کشور داریم اونهم نعره مورچست که از لحاظ حقوقی فقط وفقط طبق قانون نشریات از آن دانشگاه آزاد واحد خمینه حالا من نمیدونم این نشریه که اول میگفتی رقیبش بودی وحالا مثل دشمن خدا خیلی راحت میگی برادرم آوورده حتما دفعه بعد میگی بابام اونو پیدا کرده بعد میگی همسایمون تو خواب دیده و....پس دیدی که امثال شما فقط مردم رو میذارن سر کار (اونهم توی این بیکاری جان فرسا)تو رو به اون کسی که دوستش داری بگو کی هستی و منظورت از این نوشته چی بوده در ضمن از بازدید کنندگان سایت نیز اگه غرورت اجازه داد به خاطر یه مشت دروغ (یا شاید هم به خاطر یه مشت دلار)معذرت خواهی کن اگه دوست داشتی با پیگیری قانونی هم بهت میگم که کی توهم داره با طشکر مسیح(البته خودم بی اطلاعم از تغییر اسم خودم به گلاره)