پاگرد پله باش!!

نشستی رو به رویم و می گویی :

"حق نداری این طوری وا بروی،نباید صدات این طور گرفته و بی انرژی باشه،نباید برق نگاهت رفته باشه،

یعنی حق نداری این طوری باشی،اگر کسی قبلن امید داشته که به گاه خستگی هاش "تو" هستی ،نباید حالا بی امید بمونه.اگر کسی بوده که وقتی به ته خط می رسیده فکر می کرده جمله های تو می تونه التیامش بده، حالا نباید بی التیام بمونه،

حق نداری برق چشم هات رو از دست بدی،اگه به دل خسته کسی نشاط می داده،

حق نداری خطی بنویسی که به خستگی ها و دلتنگی های عالم اضافه کنه،

یا طوری قدم برداری که ازش بی حالی بباره،

حتا اگر خسته باشی،حتا اگر سخت گذشته باشه به ت،

حق داری توی خلوت خودت هر طوری باشی اما حق نداری این دلتنگی ها و خستگی ها رو پخش کنی،

نفس تازه باش ،پاگرد پله باش..."

می خندم و می گویم چشم!

همیشه این جور روضه خواندن هایت را دوست داشته ام.

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
یه بنده خدا

سلام.چه جالب.همون کاری که من همیشه با آدمای دور و برم میکنم.طوری که انگار دیگه فهمیدن نباید رو دیوار من یادگاری بنویسن.اما فکر نمیکنی وقتی آدم واقعا ظرفیت دیگران رو نداره،حق نداره وانمود کنه که داره؟فکر نمیکنی هرکس فقط باید به اندازه ی ظرفیت واقعیش خوب باشه؟ متن عجیبی بود...

زهرا

نام ِ کسی هی تکرار می شود میان خنده و گریه!

ehsan

خواندم.

محبوبه

زندگی شبیه یه بازیه با نقشهای مختلف به هر کدوممونم چه تا نقش می رسه دختر خواهر همسر مادر...آقایونم به ما چه[نیشخند] بعد تو هر کدوم از این نقشا یه سری وظیفه بهت محول می شه همشونم سختن چون گاهی واقعن در شرایطی نیستی که نگات با فروغ باشه که لبخند روی لبت که شاد باشی و امید بدی که خسته ای خسته ی خسته اما حق با اونه ...هر چند یه وقتایی باید باخودت خلوت کنی وهر جور دلت می خواد وواقعن هستی باشی سخته خیلی سخت ولی حق با اونه[لبخند]

برای خاطر آیه ها

نفس تازه باش پاگرد پله باش! [گل]