...و عادتکُم احسان

کنیزک فقط شاخه گلی داده بود

آزادش کردید و گفتید:

خدا ما را این طور ادب کرده که "اذا حیٌیتم بتحیٌه فحیٌوا باحسن منها"*

.

.

.

شاخه گل "سلام"م ،تقدیم به شما

چشمداشتِ آزادی ندارم

ولی

چشم ِتر را که نمی شود از شما پنهان کرد

 

 

* آیه هشتاد و شش،سوره نساء(و چون به شما درود گفته شد شما به صورتی بهتر از آن درود گویید.)

 

** حکایت کنیز و شاخه گلش را از کتاب "زندگانی امام حسن مجتبی،تألیف رسولی محلاتی برداشتم.

 

***این یادداشت ، کوتاه جرعه ای ست از بی کران کرامت سبو ،به احترام همه ی هم هیأتی ها

 

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ehsan

خواندم.

قاصدک بارون

[گل] رفیق شفیقمی.وقتی می بینم آپ می کنی ذوقمرگ می شم.می شناسم دلت رو.گرچه دورم ازت .

قاصدک بارون

منتظرم عید فطر بشود. تمیز و آراسته و شاد ...[گل] دلم عیدی می خاد اعظم

محمد

سلام وبلاگ خيلي زيبايي داريد تبريک ميگم . به تالار گفتگو و شهر مجازي اصفهان هم يه سري بزن خوشحال ميشم wWw.EsfoRum.Ir

رها

عید شد بانو منتظریم [لبخند] [گل]

مسافر

اونوقت درست نیست آدم اومدنش رو زماندار کنه و مخصوصا بذاردش واسه عید فطر اونوقت ما نمیدونیم خوشحال باشیم ماه رمضون تموم میشه یا ناراحت [سوال] عیدت مبارک بانو دوستت داریم در پناه خدا [گل][قلب]