سطری میان نامه ای-5

چشم‌هایم را که روی هم می‌گذارم خودم را شبیه او می بینم. لب و دهن کوچک، صورت گرد، موهای بور نرم و نازکی که تازه دارند پُر می شوند، ابروهای کم‌رنگ، خنده‌های قشنگ زیرکانه...

مادر که می شوی رکورد "نگاه کردن به دیگری" را می‌زنی. مدام و لحظه به لحظه نگاهش می‌کنی، یا برای این‌که حالش را بفهمی، نیازش را دریابی و یا برای دل خودت و از سر مهر.

عاشق که می شوی "همه را شکل یار می‌بینی"، مادر که می شوی خودت را شکل او می‌بینی!

/ 5 نظر / 43 بازدید
لیلا

حس مادری حس قشنگیست که تا مادر نشدی نمی فهمیش. خدایا طعم شیرین مادری رو به همه دختران و زنان بچشان. خدایا ممنون ازت. [قلب]

مسیر

(:

انفرادي

از وبلاگ مريم برادران: این همه شباهت عجیب نیست. ما خودمان را در بچه هایمان جا می گذاریم. بچه های ما فقط آینه ما نیستند بلکه ورژن دیگری از خود خودمان هستند. امروز رفته بودیم منزل یکی از اقوام که دوسال پیش پدر خانواده به رحمت خدا رفته بود. اما جای خودش در خانه خالی نبود. پسرها عین پدر حرف می زدند با همان الفاظ و همان افکار و حتی وقتی دقت کردم با همان هیجان و حرکات دست و گردن... ما تکرار می شویم و چقدر مهم است که چه تکراری از خود به جای بگذاریم؛ تکرار ملال آور یا تکراری دوست داشتنی.

طائف

متن های شما قشنگ و از دل بر آمده هستند... واقعا به قوت نوشتارتون غبطه میخورم. البته اگر حسودی نکنم. البته گاهی وقتها تو ذهنم نوشته های شما رو ویرایش میکنم. با خودم میگم مثلا جالب تر میشد اینجا این واژه حذف میکرد و اینو جایگزین میکرد. هرچند که قابل نیستم ... اما اگر استقبال کنید گاهی بهتون پیشنهادات ویرایشی میدم. به امید روزی که منم بتونم با این جریان و با این اخلاص بنویسم.

طائف

البته دوم اضافی بود (: قبل از حذف هم یه -رو- کم داره