دلبسته ی یاران وبلاگی خویشم*

تقدیمش کردم به زنان ، به زنان ِ بی وبلاگ،آنها که دغدغه ها ی شان را  تنهایی به دوش   می کشند.

این یعنی که به حول وقوه ی الهی،و با همکاری جناب ابر و باد و مه و خورشید و فلک و برف و رفقای وبلاگی و خانواده محترم رجبی (!)و کلانتری منطقه فلان و اهالی محترم دهکده جهانی و ...این پایان نامه ما ختم به خیر شد و دیگه به جون خودم این آخرین باری خواهد بود که در موردش اینجا می نویسم.

به طرز عجیب و غریبی همه چیز خوب پیش رفت! نمی دانم کسی دعایی خوانده بود،وردی فوت کرده بود ،خلاصه یک دخل و تصرفی در کار عالم صورت گرفته بود وگرنه کجا آن آقایان محترم اساتید این همه قبلاً با من مهربان بودند ؟

نکته قابل توجه این که ایراد کارم بیشتر ایراد نگارشی بود! فعل هایی که پس و پیش گذاشته بودم،کاماهایی که باید می بود و نبود،گیومه های بدجا و....خودم از چشم عطش شکن می بینم.از بس که می آیم اینجا و تنداتند هرطوری که همان لحظه به ذهنم می رسد می نویسم و بعد شما هم که قربان تان بروم هیچی نمی گویید.یک دادی هم نمی زنید سر آدم که برق از سرش بپرد و باد کله اش بخوابد و یک کمی دقت وامانده اش را بیشتر کند.(یک چیزی هم بدهکار شدید حالا!:)

باز هم خلاصه این که تمام شد و تا تمام شد  کیفم را گذاشتم روی کولم و از تهران زدم به چاک ،از این تهرانی که با همه امکاناتش،با همه قشنگی هایش،با همه خوش تیپی اش،با همه ی آدم های محترمی که درش زندگی می کنند ؛ هرقدر با خودم جنگیدم که دوستش داشته باشم ؛ نشد. نشد که غریبی نکنم و وقتی درش هستم احساس خوبی داشته باشم .

خلاصه تر این که دم همه شما گرم،خیر از جوانی تان ببینید هم چنان.

لاوتان می دارم.

.

.

.

اینجا هم  متین عزیز گزارشکی نوشته است.

*عنوان هم وامی ست از مریم

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ننه نقلی

راست میگیاااا! مثکه قلقلکه! پس چرا قیافه ی غلغلک اینقدر به نظرم آشناست!؟ شاید با غلغله قاطی کردم![نیشخند] راستی گودر چیه؟ نگفته بودی که! بریم ببینیم چی چیه س[چشمک]

شادی

به به مبارک باشه...

نسیم

مبارکه. [دست] حالا با خیال راحت می شه همه ی کارای هیئت رو انداخت رو دوش شما! [چشمک]

مسافر

سلام عزیز ، بالاخره دفاع کردی پر خیر و برکت باشه انشاالله تقدیمت قشنگ بود و اما تهران ، هر بار که میرم توش بیشتر دوستش ندارم ، خدا صبر جمیل به ساکنانش بده که من نمیفهمم خیلیهایشان از زندگیشان چه میفهمند آنجا به هر حال موفق باشی و با ایمان هر جا که هستی پست های قبلی ات را هم خواندم گمشده هایت سلامت باشند انشاالله و مهم تر باایمان بزرگ بود و ..... به خدا وصل بود و از منبع زلال و وسیع آرامش ، پر بهره با تو آرامم هم خیلی نفهمیدم .... در پناه خدا [گل][قلب]

حکیم

سلام خوب...نفس عمیقالان میچسبد.نه؟ مبارک باشد خدا به پایان نامه اتان برکت دهد!

ليلا مامان پرنيان

مباركه خانومي [گل][گل]

قاصدک بارون

یه نفس عمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییق به جای تو ... برای تو...

مادرشوهرت در دانشگاه

چه ماشاالله پایان نامه ات 19.5 شدی و ... البته هم افتخار داره که آدم تنهایی پایان نامه بده ...من همه دلخوشی ام سر درس خوندن و مصیبت نامه نوشتن این بود که با هم کار می کنیم که مثلا شریک علمی و از این حرف ها ولی تو تند تند بی آنکه بخواهی کمکی کنی به اسم این که متاهلم و کارمندم و هزار بهانه همیشگی و به ظاهر موجه کمکی به من نکردی البته موظف نبودی اما ماشریک علمی بودیم و همه چیزمان با هم بود. چیزی برای گفتن نمی ماند جز این که امیدوارم روزی شریکی در زندگی ات این طوری تنهایت بگذارد همین طوری که من را تنها گذاشتی و آن وقت ببینی چه بغض تلخی است وقتی که تنها می مانی...

ساجده

سلام تبرییییییییییییییییییک واسه نمره باحالتون همه خونواده خوشحال شدن ببخشین با اسم وب من نظر داد شرمنده بابته رفتارش