با تو آرامم ...

اول:سلام

دوم:توی روزگاری که وقتی می نشینی پای جعبه جادو یا فقط غُر می زنی یا از حرص صورت خودت را خش خشی می کنی یا یک ریز نکته پیدا می کنی برای مسخره کردن، توی همین روزگار دیدن مدار صفر درجه برای خودش نعمتی ست و بر هر نعمت شکری واجب! همین که موقع پخش اش زیپ دهان تو را می کشد و دست چپ ات را می کارد زیر چانه و نگاهت را می دوزد به دنیای سرمازده ی آن روزها خودش کلی شاهکار است ،نیست؟

سوم: با تو آرامم،

در قلب تو آرامم ...

1191843713.jpg

چهارم:دقت کردی تلویزیون یک چند وقتی ست اصرار دارد به اهانت کردن به روستایی ها؟مردمی که وقتی به یک بیمارستان شهری می روند این قدر ادب و تربیت ندارند که بیست نفری با هم حرف نزنند ،مردمی که سر و لباس شان بی قواره و ژولیده است ،مردمی که به روایت تیزر تبلیغاتی آقای ایمنی این قدر نمی فهمند که نباید شیلنگ سی متری را ببندند به اجاق گاز! مردمی که وقتی حرف می زنند آدم از طرز ادای کلمات شان حالش بد می شود!!

 جالب است توی دوره زمانه ای که زبان شناس های فرهنگستان دارند می زنند توی سر خودشان که ملت !لهجه های بومی دارد از بین می رود و این خرده لهجه ها بخشی از فرهنگ ملی مملکت است و اگر بروند آن وقت چند سال بعد - مثل حالا که دنبال لباس ملی نداشته مان هستیم - باید بیفتیم دنبال گویش های اصیل و ... خلاصه از این جور حرف های دلسوزانه ، آن وقت صدا و سیما برای خوش خدمتی به آقای ایمنی این جوری فرهنگ و لهجه یک خانواده روستایی را به سخره می گیرد.شاید هم به قول مامان خانوم، من زیادی حساسیت به خرج می دهم و عِرق دهاتی بودنم گل می کند !آره؟

پنجم :یک خرده بی معرفتی ست انگار اگر بخواهی چند وقت نباشی و خبر ندهی ، پس به آگاهی می رساند این جانب فلانی تا دست پایین یک هفته دیگر این طرف ها آفتابی نمی شوم،فقط اگر تو آمدی و دیدی غیبت هایم از سه جلسه زده بالا یک خرده مرام خرج کن و حذف مان نکن از آن خاطر نازنینت .

                                                                                   باقی بهارت ....

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی

پس چطور شما مرام خرج نمی کنید و فی الفور خط می زنید از آن خاطر نازنین تان سرکار علیه؟!

مهدی

ايشون رو نمی دونم ولی من با ايشون نسبتی ندارم!!!

http://www.hegmataneh.org/1386/06/01/post_169.php

http://www.hegmataneh.org/1386/06/01/post_169.php

زهرا

سوته دلی مال تو-من با دنيا هنوز هم کار دارم.(خوزه ماردو) وبلاگ قشنگی داريد. يکی دو بار که بهش تا الان سر زدم احساس ميکنم مال خودمه! می فروشيدش؟

شيوا

قربان معرفتت که بی‌خبر نرفتی! عذر ما را هم بپذيريد بانو که در حال کشف و شهود دنيای جديدمان بوديم!:)

بادبادک

من این مطلب رو خوندم ولی هر کار کردم حرفمم نمی یاد و الان هم همچنان این روند گنگی ادامه داره شما هم که نیستی

مهدی

کم کم در حال خورد کردن اعصابم هستيد!