بلانچ

نماینده نهاد آمده بود اینجا، اساتید خانم،چادر سرکرده بودند کلهم اجمعین، کپی مادام بلانچِ کلاه پهلوی!
از در که وارد شدم  خنده ی پرشیطنت را به زحمت  جمع و جور کردم. حیف که دوره افاضاتم گذشته..


پی نوشت:
خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید...

/ 0 نظر / 7 بازدید