۸

...

صدای گریه می آید

می گوید: "ببخش ...

خواستم بیایم ، نگذاشتند ،

خواستم به تو برسم ، راهم را بستند... "

بعد دوباره صدای گریه می آید .

.

.

.

شیر آب را می بندم .

/ 5 نظر / 8 بازدید
حضورناپديد

همه بر ساحل عشق تشنه می رقصیدند روح مرموز عطش مثل دريا شده بود

سحر

سلام دوست عزیز، اگه میخوای چیزی شبیه تبلیغات Google اما به فارسی توی وبلاگت بگذاری و از این راه هم درآمد داشته باشی و هم سایتت یا هر چیز دیگه ای را در بقیه سایتها معرفی کنی تا بازدیدکننده هات زیاد بشن، یه سری به سایت ads.blogabzar.com بزن. کافیه وبلاگت در روز بیشتر از 10 بازذدیدکننده داشته باشه. یادت نره بعد از ورود به سیستم، کد HTML شون را توی سایتت بگذاری تا برات اعتبار تولید کنه. وگرنه بعد از چند روز اعتبارت تموم میشه و آگهی هات دیگه پخش نمیشن. اگه هم بلد نیستی این کار را بکنی میتونی قالب وبلاگت را براشون میل کنی تا خودشون برات انجام بدن - فعلا که خوب راه می آن :) فقط لطفا موقع ثبت نام، در قسمت نام معرف بنویس: sahar1986 یه سری بشون بزن و امکاناتشون را ببین. ضرر نداره :) قربانت سحر

ليلا

آب می گويد حسين ، مهتاب می گويد حسين ، منبر و سجاده و محراب می گويد حسين ...

صریر

در مشک تشنه، جرعه آبی هنوز هست // اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟

ehsan

خواندم