مخاطب

  یک نقطه‌ی عجیب غریبی توی قلبم هست که اسمش را بلد نیستم. اما کارکردش این است که هرچند وقت یک‌بار یک جمله‌ای، نیم جمله‌ای، کلمه‌ای حتا، ازش برمی‌خیزد بعد مثل موشکی که دمش را آتش زده باشند می‌شتابد سمت تو، با یک سرعتی که چند تا ازین‌هایی که مسئول جویدن کلمه‌هایند دنبالش می‌دوند تا بگیرند و به گردش نمی‌رسند، هی ایست ایست می‌کنند و این یارو عین خیالش نیست، توی راه هم مثل برق از جلوی چشم‌های مات آقایون چرتکه انداز عقل - که همین‌جا از زحمت بی‌دریغ‌شان تشکر می‌کنم -، از پیش این دخترهای مسئول حفاظتِ احساس و عاطفه و فلان، از کنار پیرزن‌هایی که نشسته‌اند و بافتنی می‌بافند برای فصل سردی که در راه است، می‌گذرد و همه‌ی این‌ها فقط وقت می‌کنند گردن بچرخانند و ردش را خیره خیره دنبال کنند.

این جمله‌ی تند و تیز خامِ بی‌تاب، به تو که می‌رسد و در قلبت که می‌نشیند این نقطه از قلبم آرام می‌گیرد و خودش را می‌زند به آن راه تا زلزله ای دیگر!

من این نقطه از قلبم را زیاد دوست دارم.

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیرمرد ژنده پوش سیگارفروش

اجازه بده در مورد مطلب مخاطب تشخیص بده ضایع است یا نیست هر چند حتی اگه ضایع! هم باشه خیلی جالبه! پس لطفا دریغ نکن

عکس ملایر

خوش به سعادتش ( قدر میدونه؟) ز هر مو دام بر دوشم گرفتار اینچنین باید ز خاطرها فراموشم سبکبار اینچنین باید من و در خاک غلتیدن تو و حالم نپرسیدن به عاشق آنچنان زیبد به دلدار اینچنین باید ز پا ننشست آتش تا نشد خاکستر اجزایش به سعی نیستی هم غیرت کار اینچنین باید ز همواری نگردد سایه‌بار خاطر گردی به راه خاکساری طرز رفتار اینچنین باید هوا هرجا برانگیزد غبار از خاک مهجوران همین آواز می‌آید که ناچار اینچنین باید

کوثر

سلام. چقدر خوبه هدر وبلاگ‌تون. این نوشته هم. :)

شهدای ایران

بمب خنثی شد / یکهزار جانباز شیمیایی سردشتی حقوق نمی گیرند لینک در پایگاه اطلاع رسانی شهدای ایران www.shohadayeiran.com

کوثر

من کنجکاوانه اومدم در مورد ملاقاته بپرسم. کی؟ کجا؟

کوثر

من کنجکاوانه اومدم در مورد ملاقاته بپرسم. کی؟ کجا؟

یحیوی

اعظم خانوم وقت کردی طرفای ما هم بیا[چشمک]