در خاکسپاری ِ خودکار

یکی از حس های لذت بخش دنیا این است که ببینی خودکار با معرفتی را که مدتی ست دست گرفتی و هرجا می روی همراه داریش و هرچیز باارزشی که می خواهی بنویسی با "او" می نویسی ، جوهرش کم کمک به ته برسد و تمام شود.

یک احساس انضباط،وفاداری و مفید بودنی دست می دهد به ت.احساس این که خب بالاخره اینقدری نوشته ای که یک خودکار ته کشیده باشد با کلمات ات.

حالا فکر کن اگر مثلاً برای خودکارها هم چیزی مثل زندگی پس از مرگ و یا روز حسابی در کار باشد،فیلم زندگی خودکارت را برعکس کن و بگذار روی دور تند،ذره ذره جوهرش را هرجا خرج کرده از آن جا جمع کن و دوباره بریز تو حلق باریکش.

مثلاً شاید یکی دوتا ذره اش باید از روی یک چک بانکی جمع شوند،کمی دیگرش از ورقه امتحانی ات،باز مقداری ش -که حالا شده اند کلمات مهربانانه و درددل- از روی کاغذی که برای عزیزی نوشته ای باید جمع شوند،بخش قابل توجهی اش از روی برگه ای که مچاله توی سطل افتاده و مربوط به آن روزی ست که اعصاب مصاب نداشتی و هی می نوشتی و بعد همچین با لج روی کلمات خودت خط خطی می کردی و جوهر حرام می کردی که انگار تقصیر خودکار و کاغذ بیچاره است.

ذره هایی از وجودش هم البته از دست رفته اند،مثلاً ممکن است یک وقتی کف دستت چیزی باش نوشته باشی و شسته باشی و رفته باشد قاطی کف صابون و آب توی حلق لوله فاضلاب!

شاید به خاطر همین فکرهاست که یک خرده یک طوری ات می شود وقتی می خواهی خودکار با معرفت ته کشیده را پرت کنی توی سطل زباله،

شاید اگر تنها بودی و یک باغچه کوچک خلوت داشتی برای خودت خودکارت را خاک می کردی با احترام ،با احترامِ تمام...

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی شیخ

سلام و چه بسیار است خودکارهایی که دوستشان داشته ایم و هر از گاهی یکی شان را سر جیب یا در دست یا تنوی جا مدادی رفقا می بینیم! این هم حسی دارد واسه خودش! یا علی مددی

ehsan

خواندم.

حضورناپدید

من فکر کنم فقط یه بار تونستم جوهر یه خودکار رو تموم کنم. چون قبل از اینکه جوهرش تموم بشه، یا گمش میکردم، یا می پیچوندن ازم. یا موقع نوشتن انقد فشارش میدادم که یه بلایی سرش میومد(عادت دارم!)،یه مدت هم حال میکردم از ته خودکار، با دندون یواش یواش میافتادم به جونش تا دیگه کوچیک میشد و غیر قابل استفاده... حیف !

دلتنگی های یک عمه

با این همه تقصیر من نبود که با این همه... با این همه امید قبولی در امتحان سادهْ تو رد شدم اصلاً نه تو ، نه من! تقصیر هیچ کس نیست از خوبی تو بود که من بد شدم! قیصر امین پور

بانوی تیر

سلام از بلاگه تا رسیدن با بلاگتون اشناشدم حتمن میخونم مطالبتونو[گل]

بانوی تیر

تا به حال به مرگ خودکارو خاکسپاریش فکر نکرده بودم شاید برا این بوده که خودکاری رو تا انتها نرسوندم[لبخند]

ازاورادگل سرخ

من که تا به حال نتونستم عهد خود با هیچ خودکاری را تا آخر به پایان برسونم .چون یا خودکارامو گم کردم یا ازشون خسته شدم .البته من بیشتر طرفدار روان نویسم تا خودکار . به هر حال... نثر شما هم زیبا ‘ ساده و موثر بود .

مهرناز

داغ کردم !‌اینقدر که سنگین بود !‌اینقدر که حرف داشت !‌ ترسیدم از روزی که خودکارم را برگردانند و من خجل باشم از اینهمه بیهودگی ...

Nooshijan

---- خدا مداد قرمز آفرید و من خط فاصله ---- (شما خودکار بخونیدش[زبان]) قبل از نوشتن کامنت نظراتتون رو که خوندم دیدم تنها من نوک خودکار رو ندیدم دوستان زیادی دیدند[نیشخند] [زبان]

نجوا

می بینی؟ ما آدم ها، حتی به خودکارها هم حس تعلق و وفاداری داریم، آن وقت چطور راجع به آدم ها و چیزهای دیگر ازین حس ها نداشته باشیم؟! خدا چه انتظارات سختی دارد از بندگان ش ها.... (همین جوری بود، جدی نگیر![چشمک] نکته نوشتار تو چیز دیگری بود گمونم[نیشخند])