از ترس زن ام ، مرگ برشاه !

سلام !

مامان خانوم  یک دفترچه خاطرات قدیمی دارد . تاریخ تولد این دفتر را زده سال 1357  ، از بچگی همیشه حول و حوش 22بهمن  که می شود من دست به دامن این دفترمی شوم  ، آن وقت ها برای انشا و مقاله و روزنامه دیواری و حالا برای اموراتی دیگر .

این دفتر خاطرات جانبی بامزه ای دارد ، مامان نوشته :

همسایه ای در محل ما هست که مرد خانه خیلی اهل تظاهرات و انقلاب و مبارزه و این حرف ها نیست ، سرش به کار خودش گرم است ، در عوض خانمش حسابی پی گیر اخبار انقلاب است و هرجور که بتواند  سعی می کند در این راه قدمی بردارد . این آخری ها دیگر شوهرش را مجبور می کند که در تظاهرات شرکت کند ، شوهرش هم که آدم بذله گویی ست رفته توی صف تظاهرات و شعار داده :

"از ترس زن ام مرگ برشاه ! !"

بین خودمان بماند اما من حسودی می کنم به مامان و آن زن همسایه  و حتی شوهر نقطه چین اش ، حسودی می کنم به  همه آن هایی که بودند و اراده جمعی یک ملت را دیدند ، بودند و با همه هزینه هایی که پرداختند با همه رنج هایی که بردند ، با همه گل هایی که دادند آخرش طعم قشنگ پیروزی را چشیدند و دیدند به چشم خودشان بیرون رفتن دیو را و درآمدن فرشته را . به دست آوردند آنچه را که آرزوی داشتنش را فریاد زدندو  مگر این اتفاق در طول تاریخ یک ملت چند بار می افتد؟!

                                                                                                             باقی بهارت ...

 

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
ehsan

خواندم

بينام

سعی کن لينک های بغل صفحه زياد نشن اعصاب خردکن ميشه

حضورناپديد

اميدواريم فرشته ها کاری نکنند که مردم بگويند همان ديو را ترجيح ميدهيم. پی نوشت : فرشته های جديد من و شماييم. کاری نکنيم که ... همان طور که بعضی فرشته ها کردند.

ستاره

چه مامان با فرهنگی که اون موقع دفتر چه خاطرات داشته؟

شيوا

در حسودی شما شريکيم شديد!