دم عید

"انشاء خود را این طور شروع می کنم که من عید را با همه خوبی هایش دوست ندارم چون مامانم مجبور است به خاطر آمدنش آن قدر تنهایی خانه را بتکاند که مریض شود."

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه مامان

آخ گفتی! مشکل همیشگی من با مامانم همینه. تازه میگه تو تنبلی ولی من میگم آدم در مقابل بدن خودش هم مسؤوله و در مقابل بچه‌هاش که اینجوری دلشون ریش میشه. خلاصه که این دعوای من و مامان همیشگیه

راهی

یعنی حرف دل همه هست این آغاز انشای شما.[ناراحت]

ننه نقلی

شما عوض انشا نوشتن پاشو کمکشون کن[بازنده]

زهرا

و من هر سال عید می بینم که چقدر مامان و بابام دارن پیر می شن و این غصه داره پیرم می کنه[دلشکسته]

مسافر

کاش هممون یاد کی گرفتیم کم کم کارای خونه رو بکنیم اونوقدر که هیچ وقت کار خونه مریضمون نکنه ، من که خیلی زیاد موافق اینجور کار کردن نیستم ولی خب خیلی از مامانها به خرجشون نمیره سالم باشند انشاالله و با ایمان همه مادرها در پناه خدا [گل][قلب]

زهرا

یه شب رو مهمونشون شو بعد خودتو تلپ کن شب اونجا.بعد فردا صبحش اول وقت آستینا رو بالا بزن...آخه کاری داره؟ ما با بچه ازین کارا بلدیم شما که فعلن آزادی

ehsan

خواندم.

مامان یه دخمل

خدا به همه مامانا سلامتی بده هر چی بگی قبول نمی کنن باید همه کارها رو انجام بدهند یه نصیحت کوچولو قدرشون رو بدونید بخصوص اونهایی که نزدیک ماماناشون هستن ما که همیشه در حسرت لحظه های دیدار یم[افسوس]

ضحی

[شیطان][شیطان]به خاطر همین کارهاست که نمی خوام ضحی و زهیر و دنیا بیارم و بتونم چندساعت قبل از سال تحویل همه چیز و بچپونم زیر تخت و بقیه شو تمیز کنم