Memory is full,Delete Some...

همکارم از بابام بزرگ تره، موهاش مثل برف سفیده ، چندتا بچه داره،نوه داره، ولی هیچی از ذهنش نمی ره،تو حافظه ش می مونه که دو ماه پیش به من فلان موضوع رو گفته یا فلان نامه رو داده.

من اندازه بچه ی همکارم سن دارم، موهام مثل شب سیاهه، زندگی خلوتی دارم، ولی هیچی تو ذهنم نمی مونه،تو حافظه م گم و گور می شن حرفایی که می شنوم و یا حتا می زنم ،اتفاق های خرد و ریزی که می افته. گاهی با شرمساری تمام چیزی رو -که او می گفته به من داده و من با یقین می گفتم که همچین چیزی رو ندیدم و یادم نمیاد اصلن - از لای وسایلم پیدا می کنم و به ش می دم!

شاید چون نظم ندارم این طوری می شه،یا چون توجه م به دور و اطرافم کمه و بیشتر تو لاک خودمم،یا شاید چون هیچی رو خیلی جدی نمی گیرم ،شایدم چون ذهنم شلوغ و ریخته واریخته س،هرچی هست خوب نیست،یعنی الان زوده برا این طوری گیج و بی حواس شدن...

اینو نوشتم بل که کمی به خودم بیام مثلن!

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

اولش فکر کردم در ادامه می خوای بنویسی ازت خواستگاری کرده!

تو چقدر اعتراف كردي تو اين چند خط[نیشخند]

راهی

آخ گفتین! حافظه من که شده اندازه ماهی گلی, یه دور که دور تنگ بزنم همه چی یادم رفته[زبان] شاید ما هم به خودمون بیایم.

محبوبه

زیاد غصه نخور جوون اینجوری تا دلت بخواد داریم یکیش همین انفرادی خودمون اصلن یکی از اسماش آلزی جونه!البته فک نکنم یادش باشه!

یادم نیست

نمی دونم دیروز بود یا چند روز پیش بود پسرم ازم پرسید تو چیپس منو خوردی؟ یک کم فکر کردم بهش گفتم یادم نیست عزیزم... حالا الان یادم نیست که واقعا یادم نبوده یا اینکه واقعا خودم خورده بودم اما بهش دروغ گفته بودم

ضحی

الهه حواس این آخرین اسمی بود که بچه های همشهری بهم دادن ! سه بار عکس انتخاب کردم یه بار یه یک کم گذاشتم یه بار یه 3 اضافی و دفعه سوم دیگه بهم عکس نمی دادن . اصلا خودتو ناراحت نکن عطش جان همه مون عین همیم نه اینکه اصرار داریم زودتر بزرگ شیم همینه که رفتیم تو دهه 70 زندگی

مسیر

بابا شما که ثبت احوالتون کلی باکلاس تر از فاطمه است. من چی بگم که خودم و باباش کم بودیم؛ این فسقلی ازبیخ آلزایمرزاده است انگار(تومایه ی کوری مادرزاد مثلا) عمه اش میگه : اینو یادته کی برات خریده؟ ( ته دلش قند آب میکنن که الان با خوشحالی میگه" خودت خریدی" ). اونم تو چشای عمه اش راس راس نگا میکنه که "یا خاله زهرا یا دوست مامانم خاله فریبا!" ای بی مادر نشی بچه که آتش بس رو به هم زدی! [عصبانی]

مسافر

اوصیکم بتقوی الله و نظم امر کم اگه مشکل بی نظمیه که خب باید حل بشه چون بی نظمی منشا خیلی از گناهانه ولی بهت نمیاد بی نظم باششی فکر میکنم وقتی داری کاری رو انجام میدی چیزی میگیری یا .... تو اون موقع حواست به کار نیست یعنی به ذهنت نمیسپری به هر حال متاسفانه خیلی ها این درد رو دارن و متاسفانه برای بعضی ها این مشکل نه از آلزایمر که از سر بی دقتی و سهل انگاریو بی مسوولیتیه که فاجعه انگیزه شاید هم بایدdelete some temperory files کنی [قلب] موفق باشی در پناه خدا [گل][قلب]

ehsan

خواندم.